{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای عشق از چشمت تمنا می کنم هر شب

برای عشق از چشمت تمنا می کنم هر شب
دل بیمار را با تو مداوا می کنم هر شب
دلم از پنجه های شک تو‌ زخمیست اما من
نمی دانم چرا با تو مدارا می کنم هر شب
گمانم هیچ پیغامی ندادندت ز من اما
به گوش قاصدک ها باز نجوا می کنم هر شب
کمی انگار خواب قاصدک هایم پریشان شد
ولی احساس را پابند رویا می کنم هر شب
هزاران دفعه هم حتی بیایی باز ، برگردی
بساط عاشقی ها را مهیا می کنم هر شب
به شوق لمس دستانت میان تار گیسویم
تو را در دشت مریم های خود جا می کنم هر شب
اگر هر روز راهت داده قلب من بدان اما
ازین نا مردمی ها شکوه بر پا می کنم هر شب
دیدگاه ها (۱۴)

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

پیمان نقره ای

عاشقانه

نیستی! آغوش من احساس سرما می کندپنجره تن لرزه هایم را تماشا ...

نیستی! آغوش من احساس سرما می کندپنجره تن لرزه هایم را تماشا ...

.نیستی آغوش من احساس سرما می کندپنجره سگ لرزه هایم را تماشا ...

نیستی! آغوش من احساس سرما می کندپنجره سگ لرزه هایم را تماشا ...

نیستی آغوش من احساس سرما می کندپنجره سگ لرزه هایم را تماشا م...

نیستی! آغوش من احساس سرما می کندپنجره تن لرزه هایم را تماشا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط