{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قدمهایت مرا سیراب میکنند از حجم نبودن هایت و آرام تر از ه

قدمهایت مرا سیراب میکنند از حجم نبودن هایت و آرام تر از هر بهانه ای به آغوش
نزدیک میشوم . نمیدانم قصه هایم را باید از میان ترانه های مجنون بی لیلا خواند یا تنهایی
تو را در کتاب لیلای بی مجنون آرام زمزمه کرد. ثانیه ها فراموش میشوند در فراسوی زمان

و ما خیابان های شهر را پر از یادگاری های بی بهانه میکنیم . سنگفرش ها، قدم هایمان را

میشمارند و لمس دستانمان را حرارت میبخشند و گریه هایمان را بیصدا دفن میکنند.

دقیقه ها، غروب را برایمان نقاشی میکنند و رسم میکنند خط لبهایت را رو لبهای سرد من

و چه آسان مرا به آتش میکشانند. اینک زمان توقف کرده است در پشت یک خوشبختی .

اشکها و لبخند ها ، آغوش و نوازش و لمس یک بوسه مرا به سمت خداحافظی میکشانند

در این ثانیه ها . چقدر دلگیرند کلمات خداحافظی ...! مثل گریه می مانند

اینجا فصل گریه است و من در انتظار لیلای بی مجنون قصه ها هستم
دیدگاه ها (۲)

حرفی نمی ماندتنها لبخند ماسیده ای بر روی لبهایمانوکلاهی که ه...

دیگـــــــــــــر سکوت هایم ســـــــــــرد شد….نه به ســــــ...

دلتنگم….لبخند دروغکی چرا….؟؟خوب نیستم . . .مثل قرصی که نیمه ...

گاهی وقتا فراموش کن کجایی، به کجا رسیدی و به کجا نرسیدی،گاهی...

نمیبخشمت p.22

قدمهایت مرا سیراب میکنند از حجم نبودن هایت و آرام تر از هر ب...

قدمهایت مرا سیراب میکنند از حجم نبودن هایت و آرام تر از هر ب...

♥ ️مرا ببوس ...جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستان...

مرا ببوس ...جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم ل...

مرا ببوس ...جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم ل...

♥ ️مرا ببوس ...جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستان...

مرا ببوس ...جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم ل...

مرا ببوس ...جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط