{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🎨نقاش مشهوری در حال نقاشی یک منظره کوهستانی بود.

🎨نقاش مشهوری در حال نقاشی یک منظره کوهستانی بود.
آن نقاشی به طور باورنکردنی زیبا بود. نقاش آنچنان غرق هیجان ناشی از نقاشی‌اش بود که ناخودآگاه در حالی که آن نقاشی را تحسین می‌کرد، چند قدم به طرف عقب رفت.

نقاش هنگام عقب رفتن، پشتش را نگاه نکرد که یک قدم به لبه پرتگاه کوه فاصله دارد.

رهگذری متوجه شد که نقاش چه می‌کند. رهگذر می‌خواست فریاد بزند، اما ممکن بود نقاش به خاطر ترس غافلگیر شود و یک قدم به عقب برود و سقوط کند.

رهگذر به سرعت یک از قلم موهای نقاش را برداشت و روی آن نقاشی زیبا را خط خطی کرد.

نقاش که این صحنه را دید با سرعت و عصبانیت تمام جلو آمد تا آن رهگذر را بزند.

اما رهگذر تمام جریان را که شاهدش بود برای نقاش تعریف کرد و توضیح داد که چگونه امکان داشت از کوه به پایین سقوط کند.

✅ براستی گاهی آینده‌مان را بسیار زیبا ترسیم می‌کنیم، اما گویا خالق هستی می‌بیند چه خطری در مقابل ماست و نقاشی زیبای ما را خراب می‌کند.
دیدگاه ها (۲)

.🌷تلاشـــــــــ کنیمهمان گونه باشیم که می‌گوییم.🌷تلاشـــــــ...

🕊بنشین مرو که در دل شب در پناه ماه ،خوش تر ز حرفِ عشـق و سکو...

💕گاهی مرد ها هم نیاز دارند به یک آغوش،به یک دوستت دارمِ ساده...

به کسی در زندگی بلیت نیم بها نفروشید !آدم هایی که با بلیت نی...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁷⁴..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨صدایِ قدم هایشان در راهرو های...

پارت ۱۵کاکاشی که انتظارش را نداشت، شانه هایش یک لحظه لرزید.ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط