{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 83
✦.................................

جونگکوک حتی یک لحظه هم دستپاچه نشد، درِ کشوی کنار تخت را باز کرد اسپری آسم را برداشت و در دست نیکی گذاشت.

_ بگیر.

نیکی سریع دو پاف استفاده کرد... چند ثانیه بعد نفس‌هایش آرام‌تر شد. جونگ کوک هنوز همان‌طور کنارش نشسته بود؛ نگاهش لحظه‌ای از صورت نیکی جدا نمیشد.

نیکی آرام به او نگاه کرد؛ دلش از گرمایی عجیب پر شد، بی اختیار ریز خندید.

جونگکوک تای اَبرویش بالا رفت

_ به چی میخندی؟

نیکی سریع لبخندش را جمع کرد

+ هیچ.. هیچی.

بعد آرام روی بالش دراز کشید. جونگکوک چند ثانیه نگاهش کرد چراغ کنار تخت را خاموش کرد وسمت دیگر تخت دراز کشید.

نیکی خواست کمی فاصله بگیرد اما جونگ کوک از پشت، بازویش را دور کمر او حلقه کرد.

نیکی آرام تکان خورد

+ جونگکوک...

بازوی مرد محکم‌تر شد

_ تکون نخور.

چند تار موی نیکی را کنار زد، خیلی آرام...
لب‌هایش روی لاله‌ی گوش نیکی نشست؛ فقط یک بوسه‌ی کوتاه... گرم و آرام. بعد خیلی نزدیک به گوشش زمزمه کرد:

_ بخواب...

نیکی چشم‌هایش را بست لبخند کوچکی که دیگر نتوانست پنهانش کند، روی لب‌هایش نشست، برای اولین بار در آغوش همان مردی که روزی از او متنفر بود حس امنیت میکرد.
...

ـ [ صبح روز بعد | ساعت ۸:۰۰ | خانه‌ی جونگکوک ]

پرده‌های بلند اتاق، نور طلایی صبح را از لابه‌لای خود عبور داده بودند، گرمای ملایم آفتاب روی صورت نیکی نشست و باعث شد آرام پلک‌هایش را باز کند

چند ثانیه فقط به سقف خیره ماند بعد خیلی آرام نشست، پتو هنوز مرتب روی پاهایش بود نگاهش ناخودآگاه کنار تخت را گشت؛ جونگکوک نبود.

دستش را روی جای خالی کنار خودش کشید؛ هنوز کمی گرم بود، یعنی مدت زیادی از بیدار شدنش نگذشته بود

نیکی آرام لبخند خیلی محوی زد، بعد از تخت پایین آمد، همان موقع نگاهش به سمت پنجره‌ی بزرگ انتهای اتاق افتاد؛ درِ شیشه‌ای کشویی مستقیم به استخری خصوصی باز می‌شد؛

آب استخر زیر نور خورشید مثل کریستال می‌درخشید، اطرافش کفپوش چوبی، چند صندلی سفید، گلدان‌های بزرگ نخل دیوار های شیشه‌ای که منظره‌ی شهر سئول را نشان می‌دادند.

نیکی آرام جلو رفت

+ دیشب اصلاً ندیدمش...

لبخند زد

+ چقدر قشنگه...

نگاهش روی دست باندپیچی‌شده‌اش افتاد کنجکاو شد و آرام باند را باز کرد؛ رد بریدگی تقریباً محو شده بود فقط یک خط باریک صورتی روی پوستش مانده بود...

+ عجب...

چند بار انگشت‌هایش را باز و بسته کرد

+ اصلاً درد نمیکنه...

باند را کنار گذاشت و وارد حمام شد

...
[ نیم ساعت بعد ]

نیکی جلوی آینه ایستاده بود و با سشوار موهای بلند و مشکی‌اش را خشک میکرد بعد به سمت کمد رفت> درِ بزرگ کمد را باز کرد.. چند لحظه لباس‌ها را نگاه کرد

آخر سر یک شلوارک بگ سفید تا روی زانو برداشت، بعد تاپ صورتی ظریفی با طرح پروانه‌ی نقره‌ای انتخاب کرد..

لباس‌ها را پوشید! تاپ، اندام ظریفش را زیباتر نشان می‌داد و موهای بازش روی شانه‌هایش ریخته بودند، کیفش را از گوشه‌ی اتاق برداشت، داخلش را گشت تینتش را بیرون آورد.

خیلی آرام روی لب‌هایش زد؛ رنگ ملایمی روی لب‌هایش نشست... چند ثانیه خودش را داخل آینه نگاه کرد بعد لبخند خیلی کوچکی زد

+ بد نیست...

درِ اتاق را باز کرد و بیرون آمد> خانه هنوز آرام بود. نیکی دستش را روی نرده‌ی شیشه‌ای گذاشت و آرام از پله‌های مرمر پایین رفت

هنوز به آخر پله‌ها نرسیده بود که صدای خنده‌ی دو نفر را شنید، یکی را فوراً شناخت؛ جونگکوک. اما صدای دوم ابرو هایش درهم رفت...

«+ این صدا...»

یک پله‌ی دیگر پایین آمد، حالا سالن کامل دیده می‌شد و همان لحظه.. خشکش زد.

روی مبل بزرگ روبه‌روی تلویزیون جونگ کوک و تهیونگ کنار هم نشسته بودند، هردو دسته‌های بازی را در دست گرفته بودند. روی میز وسط سالن چند قوطی نوشابه، چیپس و دو لپ‌تاپ باز دیده میشد.

صدای بازی تمام سالن را پر کرده بود

تهیونگ با هیجان گفت:

تهیونگ: هی هی! اونجا... اونجا... شلیک کن!

جونگکوک بدون اینکه حتی اخم همیشگی‌ اش باز شود، خیلی خونسرد جواب داد:

_ ساکت.

سه ثانیه بعد...

روی صفحه‌ی تلویزیون نوشته شد:

VICTORY

تهیونگ دسته را روی مبل پرت کرد

تهیونگ: لعنتی! بازم بردی!

جونگکوک فقط گوشه‌ی لبش بالا رفت. تهیونگ با حرص به او نگاه کرد

تهیونگ: یه روز میبرم.

_ منتظرم.

نیکی هنوز روی آخرین پله ایستاده بود؛ چشم‌هایش بین تهیونگ و جونگکوک می‌چرخید

«+ تهیونگ... اینجا چیکارمیکنه؟»

قلبش دوباره فشرده شد بی‌اختیار یک قدم عقب رفت

«+ بهتره برگردم بالا...»

آرام برگشت تا دوباره از پله‌ها بالا برود، همان لحظه... جونگکوک بدون اینکه حتی سرش را برگرداند، صدای بمش در سالن پیچید:

_ نیکی
دیدگاه ها (۲۴)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 82✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 81✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 56✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 79✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط