{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهندسی دختر زیبایی دید که با پدرش گدائی میکرد.

مهندسی دختر زیبایی دید که با پدرش گدائی میکرد.

از پدرش دختر را خواستگاری کرد.

پدرش گفت اگه دختر من را میخواهی باید سه روز با من گدائی کنی تا به دخترم نگویی گدا.

مهندس بعد از مدتی فکر کردن قبول کرد.

روز دوم گدایی، دخترک دید مهندس گریه میکنه.

علت را پرسید.

مهندس گفت بخاطر خودم گریه میکنم که چندین سال تو عسلویه وقتمو تلف کردم😄
دیدگاه ها (۲)

یه یهویی هایی هستکه خیلی قشنگن…مثل یهویی خندیدن!یهویی عاشق ش...

𝖨 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝗇𝗈 𝖼𝗁𝗈𝗂𝖼𝖾 ، 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍𝖯𝖺𝗋𝗍:②پسرک بیخیال کتش رو ب...

چندپارتی دراکو.(درخواستی)تو مرگخوار شدی ولی بهم نگفتی.چندروز...

love and the moonPart 8 ویو خونه هی تو دختر بی تربیت چه جور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط