چندپارتی دراکو.(درخواستی)
چندپارتی دراکو.(درخواستی)
تو مرگخوار شدی ولی بهم نگفتی.
چندروزی بود حال دراکو خوب نبود فقط بخاطر اینکه پدرش اونو مجبور به کاری کرد که ازش میترسید.
اون دوست نداشت؛دوست نداشت مرگخوار بشه.
اما لرد ولدرمورت پدر و مادر اون رو مجبور کردن که دراکو رو مرگخوار کنن.
اما دختر کوچولوی دراکو از مرگخوارا میترسید و دوست نداشت ازش فاصله بگیره.
اما با اجبار پدرش اون با مادرش به دیدار لرد ولدرمورت رفتن،و دراکو مرگخوار شد.
لرد ولدرمورت با خوشحالی گفت:به جمع ما خوش اومدی دراکو.
ادامه داد:امیدوارم باب میل من کار کنی فرزندم.
دراکو که بغص تمام وجودشو گرفته بود با صدای بم و خش دارش گفت:ممنون سرورم.
و بعد از اونجا خارج شد؛غرورش بهش اجازه نمیداد که گریه کنه.
اما وقتی رسید به خوابگاهش.
دخترو دید که داره میاد سمتش اما دراکو راهشو عوض کرد
نمیخواست زیاد با دخترک رو به رو بشه و اون متوجه ناراحتیش بشه.
سریع رفت توی خوابگاه و درو قفل کرد و با همون لباسا روی تخت خوابش برد.
تو مرگخوار شدی ولی بهم نگفتی.
چندروزی بود حال دراکو خوب نبود فقط بخاطر اینکه پدرش اونو مجبور به کاری کرد که ازش میترسید.
اون دوست نداشت؛دوست نداشت مرگخوار بشه.
اما لرد ولدرمورت پدر و مادر اون رو مجبور کردن که دراکو رو مرگخوار کنن.
اما دختر کوچولوی دراکو از مرگخوارا میترسید و دوست نداشت ازش فاصله بگیره.
اما با اجبار پدرش اون با مادرش به دیدار لرد ولدرمورت رفتن،و دراکو مرگخوار شد.
لرد ولدرمورت با خوشحالی گفت:به جمع ما خوش اومدی دراکو.
ادامه داد:امیدوارم باب میل من کار کنی فرزندم.
دراکو که بغص تمام وجودشو گرفته بود با صدای بم و خش دارش گفت:ممنون سرورم.
و بعد از اونجا خارج شد؛غرورش بهش اجازه نمیداد که گریه کنه.
اما وقتی رسید به خوابگاهش.
دخترو دید که داره میاد سمتش اما دراکو راهشو عوض کرد
نمیخواست زیاد با دخترک رو به رو بشه و اون متوجه ناراحتیش بشه.
سریع رفت توی خوابگاه و درو قفل کرد و با همون لباسا روی تخت خوابش برد.
- ۳۷۲
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط