{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part32

کوک: مشکلی نیست به سلیقه خودت یه لباس انتخاب کن منم به سلیقه خودم یه لباس برای تو انتخاب میکنم
ا/ت: باشه
کوک: جدا شیم
ا/ت: باشه من میرم طبقه بالا
کوک: یک ساعت بیشتر وقت نداری سریع انتخاب کن
ا/ت: باشه

یک ساعت بعد
وقت تموم شد زنگ زدم به جونگکوک
کوک: تموم شدی؟
ا/ت: اره
کوک: کجایی بیا طبقه پایین
ا/ت: اومدم
گوشیو قطع کردم و رفتم طبقه پایین به سختی پیداش کردم و رفتم بغلش کردم
کوک: میخوای لباستو کجا بپوشی؟
ا/ت: خونه
کوک: بعد عکس بگیر بفرست باشه
ا/ت: باشه توهم بفرست بعد قرار بعدی هم بپوشش منم میپوشم
کوک: باشه
ا/ت: میشه نریم خونه میخوام یکم قدم بزنیم
کوک: باشه بریم
دستمو گرفت و یکم باهم قدم زدیم
کوک: دیشب همین ساعت بود پیدات کردم
ا/ت: اره خیلی خوشحالم که به تو زنگ زد
کوک:من فکر نمیکردم به همین زودی با هانا کنار بیای
ا/ت:برام مهم نیست دیگه نمیخوام فکرشم کنم چقدر حلال زادست داره زنگ میزنه
کوک: جواب بده ببین چی میگه
ا/ت: نه نمیتونم
کوک: باید جواب بدی
ا/ت: باشه
جواب دادم
ا/ت: الو
هانا: وایی باورم نمیشه جواب دادی این چندماه کجا بودی؟
ا/ت:گوشیم خراب بود
هانا: عزیزم من دوستت نیستم ما باهم بزرگ شدیم ا/ت نباید یه زنگی میزدی
ا/ت: ببخشید
هانا: سرد رفتار میکنی چیزی شده؟
ا/ت: نه خوبم
هانا:خواهر قشنگم با جونگکوک چیکار کردی؟
ا/ت: ازش خبر ندارم
هانا: اینجاست کنار من خوابیده
ا/ت: بله؟
هانا: میگم اینجاست
ا/ت: خب یعنی دیگه من بهش کاری نداشته باشم
هانا: نه باید داشته باشی
ا/ت: خب برای چی؟
هانا: فدات شم من به جونگکوک اعتماد کامل ندارم میخوام کاریکنی اعتماد کامل بهش داشته باشم.
ا/ت: باشه
هانا: خب عزیزم فردا میبینمت خدافظ
ا/ت: خدافظ
گوشیو قطع کردم.
کوک: من کنار هانام؟
ا/ت: جونگکوک
کوک: جانم ببینمت داری گریه میکنی؟
دستمو گذاشتم رو صورتم
کوک: بیا روی این نیمکت بشین
ا/ت: فکر میکردم فراموشش کنم
کوک: چرا میخوای نشون بدی که خوبی؟ هرچقدر ناراحتی گریه کن داد بزن
ا/ت: نمیتونم
کوک:الان انجامش بده
سرمو گذاشتم رو شونه جونگکوک گریه کردم

چند دقیقه بعد
کوک: خوبی الان؟
ا/ت: بهترم
کوک: همینجا بمون من برم یه اب بخرم بیام
ا/ت: باشه سریع برگرد
کوک: باشه
جونگکوک رفت اشکامو پاک کردم
": خانم تنهایی؟
ا/ت:میشه مزاحم نشید
": مزاحم چیه خانم مراحمیم
ا/ت: چی میخوای؟
": خودتو
ا/ت: بله؟
": چیه؟ نمیدونی منظورم چیه؟
ا/ت: صبر کن یه لحظه
کیفمو انداختم
ا/ت: وایی کیفم افتاد
": من میارمش
خم شد خواست کیفمو برداره یه سنگ برداشتم زدم تو سرش کیفمو برداشتمو سریع رفتم دنبال جونگکوک
کوک: ا/ت
رفتم بغلش کردم
ا/ت: چند نفر دنبالمن سریع بریم الان میان
کوک: غلط کرده کسی دنبالت باشه پشت من بمون
ا/ت: نه جونگکوک بریم منو نگران نکن
#فیک
دیدگاه ها (۲۰)

این عشق فیک نیست کوک: اوهوا/ت : ی سوال کوک: بفرما ا/ت : ت...

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

روز بعد ا/ت کج راه میرفت و نمیتونست راه برهجونگ کوک هم یه جا...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط