#پسرکوچولویکیمتهیونگ۲
#پسرکوچولویکیمتهیونگ۲
پارت ۱۰
حاضر شدم و رفتیم سوار ماشین شدیم.
- ته
+ جونم
- میشه امشب بام بیای
+ نه ولی خیلی دوست داشتم باهات بیام
- باشه فقط رفتی اونجا دعوا نکنی
+ نه و یه سوال
- بگو
+ به نظرت اگه آلفا بودم چه رایحه ای داشتم
- اومممممم شکلات حالا من چی اگه امگا بودم چه رایحه ای میشدم
+ اوم خب سیب
- واقعا
+ آره کوچولوی من
رسیدیم به همون فروشگاه بزرگ که دفعه اول با ته اومدم .
ویو کوک ساعت ۴و نیم
رفتم یه دوش ۴ مینی گرفتم و اومدم لباسمو اتو کردمو پوشیدم
- ته من از عطرت زدم
+ اوکی بریم
- نه
تینت صورتی هم زدم و موهامو خشک کردم
- حالا بریم
+ اووووو برای کی اینقدر خوشگل کردی
- بیشترش برای تو حالا بیا بریم تا غرغر های عمم شروع نشده
+ باشه
سوار ماشین شدیم و بعد ۳ دقیقه به خونه عمم رسیدیم . بوسه ای به لب ته زدم و پیاده شدم
- یادت نره چی بهت گفتم
+ نه زندگی مواظب خودت باش هروقت خواستی بری خونه بهم زنگ بزن بیام دنبالت
- باشه خرسی خدا حافظ
+ خدا حافظ
رفتم زنگ زدم . وقتی وارد شدم میا با عشوه اومد سمتم
+ سلام
میا : سلام جونگکوک جونم خوبی دلم برات تنگ شده بود
جس: سلام پسرم بیا اینجا
رفتم پیش پدرم نشستم و گوشیم رو در آوردم
عک : خب جونگکوک خوبی
- بله
مبک: خوب جونگکوک تو باید ازدواج کنی
- نه ممنون یه لحظه من باید این تلفن رو جواب بدم . سلام جناب مین .
رفتم یه گوشه و شروع کردم به صحبت کردن با یونگی
- یونگی چیشده
= کوک مواظب خودت باش گوشیت رو هم از دسترس خارج نکن امشب خبرایی هست
- میشه بیشتر توضیح بدی
= تورو هم میخوان مجبور به ازدواج کنن درسته
- آره
= جونگکوک به این آدرسی که برات میفرستم بیا سریع
- یونگی اتفاقی افتاده
= اون کسی که برات انتخاب کردن دشمن تهیونگه جونت توی خطره من وارم میام با جیمین و ته این جشن برای همین بوده
- سعی میکنم
= کوک توی جیب راستت رو نگاه کن یه اسلحه باید باشه
- هست
= سرد یا گرم
- یه کلت هست با یه چاقو
= تا ما میایم از خودت و پدرت باهاش محافظت کن کسی که مادرت رو کشته میخواد تورو هم بکشه
- باشه یونگی مراقب باشید من میرم فقط یکم ازش بگید
= موی قهوهای و یه زخم روی ساعدش هست
- اسمش الا هست
= آره
- فهمیدم کیه زود بیاید بای
= بای فقط مواظب باش
قطع کردم و رفتم پیش بابام
مخک: جونگکوک تو با الا ازدواج میکنی
- همین که گفتم من از مافیاها بدم میاد مخصوصا شما خانم سونگ
الا : منظورت چیه من اصلا شما رو نمیشناسم
که صدای در اومد و پلیس و پسرا اومد داخل تهیونگ و جیمین اومدن و منو بغل کردن
افسر پلیس: خانم سونگ دستتون رو بزارید بالای سرتون
که یه نفر اسلحه گزاشت روی کمرم
الا : جئون بلد شو
- اگه نشم
الا: باید با معشوقه و خانوادت خدا حافظی کنی
همون لحظه یه چاقو از روی میز برداشتم و به رون دختره زدم که افسره اومد و گرفتش
الا : من بر میکردم
افسر ارشد: تو حکمت اعدام هست پس میمیری
یونگی هم اومد بغلم کرد
^ نامدونسنگ خوشحالم حالت خوبه
= کوک اتفاقی که نیفتاد
یونگی و جیمین ازم جدا شدن ولی ته نه که حس خیسی روی گردنم احساس کردم
- ته عزیزم خوبی
+ نه کوک نه میترسیدم تورو هم ازدست بدم
- هیشششششش من حالم خوبه نگاه کن
مبک: خب این مشکلی نداره و ایندفعه با میا ازدواج کنی
- ته میخوای بریم خونه و راستی ایشون تهیونگ همسر من هستن ما دیگه میریم خداحافظ
پارت ۱۰
حاضر شدم و رفتیم سوار ماشین شدیم.
- ته
+ جونم
- میشه امشب بام بیای
+ نه ولی خیلی دوست داشتم باهات بیام
- باشه فقط رفتی اونجا دعوا نکنی
+ نه و یه سوال
- بگو
+ به نظرت اگه آلفا بودم چه رایحه ای داشتم
- اومممممم شکلات حالا من چی اگه امگا بودم چه رایحه ای میشدم
+ اوم خب سیب
- واقعا
+ آره کوچولوی من
رسیدیم به همون فروشگاه بزرگ که دفعه اول با ته اومدم .
ویو کوک ساعت ۴و نیم
رفتم یه دوش ۴ مینی گرفتم و اومدم لباسمو اتو کردمو پوشیدم
- ته من از عطرت زدم
+ اوکی بریم
- نه
تینت صورتی هم زدم و موهامو خشک کردم
- حالا بریم
+ اووووو برای کی اینقدر خوشگل کردی
- بیشترش برای تو حالا بیا بریم تا غرغر های عمم شروع نشده
+ باشه
سوار ماشین شدیم و بعد ۳ دقیقه به خونه عمم رسیدیم . بوسه ای به لب ته زدم و پیاده شدم
- یادت نره چی بهت گفتم
+ نه زندگی مواظب خودت باش هروقت خواستی بری خونه بهم زنگ بزن بیام دنبالت
- باشه خرسی خدا حافظ
+ خدا حافظ
رفتم زنگ زدم . وقتی وارد شدم میا با عشوه اومد سمتم
+ سلام
میا : سلام جونگکوک جونم خوبی دلم برات تنگ شده بود
جس: سلام پسرم بیا اینجا
رفتم پیش پدرم نشستم و گوشیم رو در آوردم
عک : خب جونگکوک خوبی
- بله
مبک: خوب جونگکوک تو باید ازدواج کنی
- نه ممنون یه لحظه من باید این تلفن رو جواب بدم . سلام جناب مین .
رفتم یه گوشه و شروع کردم به صحبت کردن با یونگی
- یونگی چیشده
= کوک مواظب خودت باش گوشیت رو هم از دسترس خارج نکن امشب خبرایی هست
- میشه بیشتر توضیح بدی
= تورو هم میخوان مجبور به ازدواج کنن درسته
- آره
= جونگکوک به این آدرسی که برات میفرستم بیا سریع
- یونگی اتفاقی افتاده
= اون کسی که برات انتخاب کردن دشمن تهیونگه جونت توی خطره من وارم میام با جیمین و ته این جشن برای همین بوده
- سعی میکنم
= کوک توی جیب راستت رو نگاه کن یه اسلحه باید باشه
- هست
= سرد یا گرم
- یه کلت هست با یه چاقو
= تا ما میایم از خودت و پدرت باهاش محافظت کن کسی که مادرت رو کشته میخواد تورو هم بکشه
- باشه یونگی مراقب باشید من میرم فقط یکم ازش بگید
= موی قهوهای و یه زخم روی ساعدش هست
- اسمش الا هست
= آره
- فهمیدم کیه زود بیاید بای
= بای فقط مواظب باش
قطع کردم و رفتم پیش بابام
مخک: جونگکوک تو با الا ازدواج میکنی
- همین که گفتم من از مافیاها بدم میاد مخصوصا شما خانم سونگ
الا : منظورت چیه من اصلا شما رو نمیشناسم
که صدای در اومد و پلیس و پسرا اومد داخل تهیونگ و جیمین اومدن و منو بغل کردن
افسر پلیس: خانم سونگ دستتون رو بزارید بالای سرتون
که یه نفر اسلحه گزاشت روی کمرم
الا : جئون بلد شو
- اگه نشم
الا: باید با معشوقه و خانوادت خدا حافظی کنی
همون لحظه یه چاقو از روی میز برداشتم و به رون دختره زدم که افسره اومد و گرفتش
الا : من بر میکردم
افسر ارشد: تو حکمت اعدام هست پس میمیری
یونگی هم اومد بغلم کرد
^ نامدونسنگ خوشحالم حالت خوبه
= کوک اتفاقی که نیفتاد
یونگی و جیمین ازم جدا شدن ولی ته نه که حس خیسی روی گردنم احساس کردم
- ته عزیزم خوبی
+ نه کوک نه میترسیدم تورو هم ازدست بدم
- هیشششششش من حالم خوبه نگاه کن
مبک: خب این مشکلی نداره و ایندفعه با میا ازدواج کنی
- ته میخوای بریم خونه و راستی ایشون تهیونگ همسر من هستن ما دیگه میریم خداحافظ
- ۴۱۱
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط