#پسرکوچولویکیمتهیونگ۲
#پسرکوچولویکیمتهیونگ۲
پارت ۱۱
جس: جناب کیم حالتون
+ بله آقای جئون با اجازتون من همسرم رو ببرم
جس: حتما جونگکوک پسرم از خودت و جناب کیم مراقبت کنیا
- چشم . ته چرا چرا اینقدر داغی
+ چیزی نیست قشنگم بریم
رفتیم سوار ماشین شدیم
- مارو ببر به عمارت
+ جک بریم به عمارت جدید
- همون اصلیه که گفتی
+ آره همه وسایلت رو هم بردم اونجا
- الان هیچی نگو ببخشید
جک : بله قربان.
- آب یخ داریم خیلی یخ نه کمی یخ
جک : بله بفرمایید قربان
آب رو گرفتم و گذاشتم روی پیشونیش
+ کوک یخه برش دار
- ته تب داری میخوای الان بریم بیمارستان
+ نه قشنگم من فقط خسته ام همین
- باشه من فردا مدرسه دارم توی عمارت بمون و استراحت کن تهیونگ
+ چشم عالیجناب کوک چرا قیافتو اینجوری کردی ناراحتی
- نه یاد حرف مامانم افتادم
+ چی میگفت
- میدونی چرا اون روز تا ۲۱ سالگی هرگونه س! ،،/؛#"^#@!×^ک《○○7●○~~}{▪︎~☆°#س رو ممنوع کردن
+ میخواستم ازت بپرسم
- من چهارمین مرد رحم داره دنیام
+ چی
- ببخشید که زود تر نگفتم (بغض)
+ چرا ناراحتی من باید ببخشید کنم چند ساله
- وقتی ۱۳ سالم بود رحمم نوجوان بود دقیقا دوماه بعدش مامانم رو کشتن
+ عزیزکم ناراحت نباش من ازت محافظت میکنم
- ته من امسال فارغالتحصیل میشم . تازه نظرت درباره ۲۸ سپتامبر چیه
+ واسه چی
- عروسی
+ کوک
- خوبه
+ آره
- دیگه ناراحتیت رو نبینم خرس عسلیه من
+ میدونی چی سیوت کردم
- نه چی
+ پسر کوچولوی کیم تهیونگ
- منم سیوت میکنم خرس عسلیه شیطون چطوره
+ من به همون تهیونگ هم رازیم
جک : قربان رسیدیم
از ماشین پیاده شدیم و رفتیم داخل
+ خب نظرت چیه
- عالیه ته فقط زیادی بزرگ نیست
+ خب عمارته دیگه تازه منم توی تمیز کردن اینجا بهت کمک میکنم الان هم برو استراحت کن
- نت برو بالا روی تخت دراز بکش تا بیام
رفتم یه کاسه آب و دوتا دستمال پارچهای نرم برداشتم و رفتم بالا . ته با بالا تنه لخت روی تخت دراز کشیده بود
+ اومدی
- بخواب کوچولوی من
+ چشم عالیجناب
- اینقدر نگو عالیجناب همون بانی یا کوک صدام کن
+ چشم بانی
پارت ۱۱
جس: جناب کیم حالتون
+ بله آقای جئون با اجازتون من همسرم رو ببرم
جس: حتما جونگکوک پسرم از خودت و جناب کیم مراقبت کنیا
- چشم . ته چرا چرا اینقدر داغی
+ چیزی نیست قشنگم بریم
رفتیم سوار ماشین شدیم
- مارو ببر به عمارت
+ جک بریم به عمارت جدید
- همون اصلیه که گفتی
+ آره همه وسایلت رو هم بردم اونجا
- الان هیچی نگو ببخشید
جک : بله قربان.
- آب یخ داریم خیلی یخ نه کمی یخ
جک : بله بفرمایید قربان
آب رو گرفتم و گذاشتم روی پیشونیش
+ کوک یخه برش دار
- ته تب داری میخوای الان بریم بیمارستان
+ نه قشنگم من فقط خسته ام همین
- باشه من فردا مدرسه دارم توی عمارت بمون و استراحت کن تهیونگ
+ چشم عالیجناب کوک چرا قیافتو اینجوری کردی ناراحتی
- نه یاد حرف مامانم افتادم
+ چی میگفت
- میدونی چرا اون روز تا ۲۱ سالگی هرگونه س! ،،/؛#"^#@!×^ک《○○7●○~~}{▪︎~☆°#س رو ممنوع کردن
+ میخواستم ازت بپرسم
- من چهارمین مرد رحم داره دنیام
+ چی
- ببخشید که زود تر نگفتم (بغض)
+ چرا ناراحتی من باید ببخشید کنم چند ساله
- وقتی ۱۳ سالم بود رحمم نوجوان بود دقیقا دوماه بعدش مامانم رو کشتن
+ عزیزکم ناراحت نباش من ازت محافظت میکنم
- ته من امسال فارغالتحصیل میشم . تازه نظرت درباره ۲۸ سپتامبر چیه
+ واسه چی
- عروسی
+ کوک
- خوبه
+ آره
- دیگه ناراحتیت رو نبینم خرس عسلیه من
+ میدونی چی سیوت کردم
- نه چی
+ پسر کوچولوی کیم تهیونگ
- منم سیوت میکنم خرس عسلیه شیطون چطوره
+ من به همون تهیونگ هم رازیم
جک : قربان رسیدیم
از ماشین پیاده شدیم و رفتیم داخل
+ خب نظرت چیه
- عالیه ته فقط زیادی بزرگ نیست
+ خب عمارته دیگه تازه منم توی تمیز کردن اینجا بهت کمک میکنم الان هم برو استراحت کن
- نت برو بالا روی تخت دراز بکش تا بیام
رفتم یه کاسه آب و دوتا دستمال پارچهای نرم برداشتم و رفتم بالا . ته با بالا تنه لخت روی تخت دراز کشیده بود
+ اومدی
- بخواب کوچولوی من
+ چشم عالیجناب
- اینقدر نگو عالیجناب همون بانی یا کوک صدام کن
+ چشم بانی
- ۴۵۵
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط