{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درعالم کودکی به مادرم قول دادم که تاهمیشه هیچکس رابیشتر ا

درعالم کودکی به مادرم قول دادم که تاهمیشه هیچکس رابیشتر ازاو دوست نداشته باشم مادرم مرا بوسید وگفت : نمی توانی عزیزم
گفتم می توانم،من تو را از پدرم وخواهر و برادرم بیشتر دوست دارم
مادر گفت یکی میآید که نمی توانی مرابیشتر از او دوست داشته باشی نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم ،ولی خوب که فکر می کردم مادرم را بیشتر دوست داشتم معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم بزرگتر که شدم عاشق شدم خیال کردم نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم ولی وقتی پیش خودم گفتم کدامیک را بیشتر دوست داری باز در ته دلم این مادر بود که انتخاب شد سالها گذشت و یکی آمد... یکی که تمام جان من بود همانروز مادرم با شادمانی خندید و گفت دیدی نتوانستی من هرچه فکر کردم او را از مادرم و از تمام دنیا یشتر می خواستم.او با آمدنش سلطان قلب من شده بود
دیدگاه ها (۵)

اون پــــــــــسره قـــــدبلنـــــد که خوشگـــــله و غــــــ...

✘❥❥ یک روز دردانــــــــــه 【"پســــــــــرم"】 مےآید... ✘❥...

☜ ﻫِــــﯽ ﺗـﻮ . . . ﺑِﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﮕﻦ ﻻﺷــی ☞ ✘ ﺗﻮﯾﯽ ﮐِﻪ ﺩَﺭﮔﯿﺮﻩ...

😂چی پیشه خودم فکر کردم ؟فکر کردم که هیت نمی گیرم فکر می کردم...

اگر انسان‌ها را دوست داری و به خاطر خدا می‌خواهی رشدشان بدهی...

زاد روزم مبارک♥︎ بیست و سه مرداد هشتادو چهار زاده شدم توی عص...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

🥀 قسمت هشتم فاطمه چه کسی بود؟تا اینجا شاید فکر کرده با...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش اول_چشمهايت را میبوسم میدانم هيچ كسهيچ‌گاه...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت سوم: پژواکِ یک کابوسحالا یک سال از...

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

چند پارتی پارت ۴ چند ثانیه فقط بهش خیره موندم.— تو... منو دو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش دوم_از عادت کردن فرار می‌کرد و به فرار کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط