{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم ، کاش بودی و من دی

کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم ، کاش بودی و من دیگر از سردی نگاهت شاکی نبودم
هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چیز گذشتم جز تو ، هر چه خواستم فراموشت کنم همه را فراموش کردم جز تو ، هر چه خواستم به خودم بگویم هیچگاه ندیدم تو را ، چشمهایم را بستم و باز هم دیدم تو را ، هر چه خواستم دلم را آرام کنم ، آرام نشد دلم و بیشتر بهانه تو را گرفت ، هر چه خواستم بگویم بی خیال ، بی خیالت نشدم و به خیالت تا جایی که فکرش هم نمی کنی رفتم...
دیدگاه ها (۲۵)

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و سـوم نهــم...

پروانه جان

سناریو کازوتورا درخواستی

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش دوم_ بدون چوبدستی وردی می...

In the Embrace of DarknessPART 1صدای آرام موسیقی در کافه پخش...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۱«یک قدم نزدیک‌تر»ات هنوز نمی‌دانست ح...

فاصله یک لبخند تا جنون

میبخشی پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط