.
.
مــن اگـر جــای معــشوقت بودم
یعنی به هـمان انــدازه
مــرا دوسـت داشتی
خودم را گــم می کردم
می لـــرزیدم
می گـــریستم
می خـــندیدم
دیــــوانه ات می شدم
تـو را بر پــلک هایم می گذاشتم
تا به بالاترین عـــرش چشـمانم برسی
تو را با عشــق صــدا می زدم
با هر نــفسم می گـفتـم
دوســـتت دارم
ثـــابت می کردم
نــبودنت سـرار مـــرگ است تـا
به اهــمیتت در دلــم پـی ببری
اما حــیف
حــیف
ایـن هـمه عـــاشقانه
در حــد حـــرف بــاقی مــاند..
"آیدین_دلاویز"
مــن اگـر جــای معــشوقت بودم
یعنی به هـمان انــدازه
مــرا دوسـت داشتی
خودم را گــم می کردم
می لـــرزیدم
می گـــریستم
می خـــندیدم
دیــــوانه ات می شدم
تـو را بر پــلک هایم می گذاشتم
تا به بالاترین عـــرش چشـمانم برسی
تو را با عشــق صــدا می زدم
با هر نــفسم می گـفتـم
دوســـتت دارم
ثـــابت می کردم
نــبودنت سـرار مـــرگ است تـا
به اهــمیتت در دلــم پـی ببری
اما حــیف
حــیف
ایـن هـمه عـــاشقانه
در حــد حـــرف بــاقی مــاند..
"آیدین_دلاویز"
- ۳۸۹
- ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط