{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب با دوستم رفته بودم رستوان، روبروی ميز ما یه دختر و پ

دیشب با دوستم رفته بودم رستوان، روبروی ميز ما یه دختر و پسر نشسته بودن که پسره پشتش به ميز ما بود، معلوم بود باهم دوست هستن، اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد، قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست، دختره شروع کرد به نخ دادن!سرمو انداختم پایین، دفعه بعدی تحریک شدم يه نگاه کردم !
خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم، با نگاهش قبول کرد، بلند شدن، پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به ميز ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت براش نوشته بودم… "خیـلی پستی"
دیدگاه ها (۱۱)

18+ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ : ﻋﺎﺷﻖ ﻛﺠﺎﻣﻲ؟؟؟ﺩﺧﺘﺮ : ﺭﻭﻡ ﻧﻤﻴﺸﻪ ﺑﮕﻢ!!!ﭘﺴﺮ : ﻧ...

پیشاپیش 31 فروردین روز زن روزعاشقان جواهرات. دشمنان گلگير ما...

سلااااااااااام من اومدم

تو دوران راهنمایی یه معلم داشتم به ویرگول می گفت ویلگور این ...

سرِ شب، مترو خیلی شلوغ بود.طبق معمول یه دونه صندلیِ خالی هم ...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط