{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سه_و_سه_دقیقه

#سه_و_سه_دقیقه


𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³



ویو لیلی ___



بعد از کافه…
همه رفتیم سمت خونه‌هامون.
هیچ‌کدوممون حرف خاصی نزد.
انگار…

همه تو فکر خودشون بودن.
منم فقط خداحافظی کوتاهی کردم و سوار تاکسی شدم.
سرمو تکیه دادم به شیشه.
شهر…

تاریک‌تر از همیشه به نظر می‌رسید.
چراغ‌ها کش می‌اومدن تو دیدم.
خستگی…
سنگین نشسته بود روی تنم.
دیشب…

اون بیمارستان لعنتی…
هنوز از ذهنم بیرون نرفته بود.
چشم‌هامو بستم.
ولی—
تصاویر ول‌کن نبودن.


دیوار.
خون.
علامت J.
و اون صدا…

"برای همین که دوست دارم… لیلی"


چشم‌هامو سریع باز کردم.


لیلی: مزخرفه…


زیر لب گفتم.
چند دقیقه بعد رسیدم خونه.
کلید انداختم.
در رو باز کردم.
سکوت.

همیشه همین‌قدر ساکت بود.
ولی امشب…
یه‌جور دیگه بود.
سنگین‌تر.
در رو بستم.

کیفمو انداختم روی مبل.
کفش‌هامو درآوردم.
و مستقیم رفتم سمت اتاق.
فقط می‌خواستم بخوابم.
هیچی بیشتر.

لباسمو عوض کردم.
خودمو انداختم روی تخت.
پتو رو کشیدم روم.
نفس عمیق کشیدم.


چشم‌هامو بستم.
سکوت.
چند دقیقه گذشت.
شاید بیشتر.
بدنم کم‌کم شل شد.

ذهنم داشت خاموش می‌شد—
که—
یه صدا.
خیلی آروم.

"تیک…"

چشم‌هامو باز نکردم.
اخم کردم.

لیلی: …

دوباره.

"تیک…"

این بار واضح‌تر.
چشم‌هامو باز کردم.
اتاق تاریک بود.
فقط نور کم‌رنگ خیابون می‌اومد تو.
نشستم.
نگاهم چرخید.
هیچی.


لیلی: توهمه…


دست کشیدم روی صورتم.
خسته‌ام…
خیلی.
دوباره خواستم دراز بکشم—

"تیک…"

این بار—
از سمت میز.
سرمو آروم چرخوندم.
چشمم افتاد به لپ‌تاپ.
خاموشش نکرده بودم؟
اخم کردم.

نور خیلی کمرنگی ازش می‌اومد.
قلبم یه ذره تند زد.
پامو گذاشتم زمین.
آروم رفتم سمتش.
صفحه روشن شد.

خودش.
بدون اینکه دست بزنم.
نفس تو سینه‌م گیر کرد.


لیلی: …نه


صفحه سفید بود.
خالی.
چند ثانیه—
هیچی.
بعد—
یه حرف ظاهر شد.
J
دستم یخ کرد.
بعد—

حروف یکی‌یکی تایپ شدن.
بدون لمس.
بدون صدا.


"بیداری…"


قلبم محکم کوبید.
یه قدم عقب رفتم.
صفحه ادامه داد—


"خوبه"


نفس‌هام نامنظم شد.


لیلی: کی هستی…؟


صدام خیلی آروم بود.
ولی لرز داشت.
چند ثانیه سکوت.
بعد—
جمله آخر ظاهر شد:

"03:03"


ساعت.
نگاهم افتاد به ساعت دیواری.

03:03
قلبم فرو ریخت.
و همون لحظه—
چراغ اتاق خاموش شد.
سیاهی مطلق.
و صدایی…
خیلی نزدیک.
کنار گوشم—


"شب بخیر… لیلی"


یخ زدم.
ولی…
معلوم بود به غیر از من یه نفر دیگه تو خونه بود...
و دقیقا پشت سر هم وایساده بود....


ادامه دارد....


آقا شرمنده دیر گذاشتم پارت چون کار داشتم شرمندهههههه،


لایک کنید و نظر بدیننننننننن🎀🔪



شرط :

لایک : ۳۰ تا

نظر : ۱۵ تا

بازنشر: ۱۰ تا
دیدگاه ها (۱۰)

لیسا ترکوند این کنسرت رووووو😭😭🛐🛐اسم اهنگ: Bad Angel اخه کونی...

پرنسسم فالو شه پیجش محشرهههعهععهه،https://wisgoon.com/fateme...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁶ویو جونکوک___چند ثانیه دیگه...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁶ویو جونکوک___چند ثانیه دیگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط