{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات هیچی نمیگه و فقط گریه میکنه و کوک دستاشو روی گونه ی ات

ات هیچی نمیگه و فقط گریه میکنه و کوک دستاشو روی گونه ی ات میزاره.
کوک:باشه...باشه..نیازی نیس بگی...من...من....متاسفم...
از طرف کسی یا چیزی که باعث میشه حالت بد شه متاسفم
ات: کوک من..من تهیونگ رو...
کوک مکث میکنه
ات: من اونو دوستش دارم ولی اون...
کوک: دیگه نگو فقط بیا برگردیم
ات: اون ولم کرد...هانا بهم گفت که به تهیونگ پیشنهاد داده و اونم قبول کرده
کوک: فقط بیا برگردیم
کوک دست ات رو میگیره و برمیگردن
خلاصه مدت ها میگذره و کوک و ات میرن توی رابطه
کوک: ات
ات: بله
کوک: فردا کریسمسه میخوای چیکار کنیم
ات: نمیدونم
کوک: تو هر سال توی کریسمس چیکار میکنی؟
ات: میرم سر کار
کوک: حتی روز کریسمس
ات: خب رئیسمون مرخصی نمیده...میگه مردم توی روز کریسمس میان بیرون..خب راس میگه بیشترین فروشمون توی روز کریسمسه
کوک: باشه
ات: تو چیکار میکنی؟
کوک: منم میرم شرکت پیش بابام
ات: جیمین چطور؟ اون چیکار میکنه؟
کوک: جیمین....تا حالا ازش نپرسیدم
💃
دیدگاه ها (۱)

فردا شد و کریسمس بود و ات شیفت داشت از ساعت ۵ تا ۱۰ . ات: سل...

ات: کوک تو از من تعریف کردی پیش لیناکوک: اره گفتم بهترین دوس...

کوک دوباره زنگ زد به ات و ات تلفن رو برداشت کوک: ات.... ات.....

🫶ات رفت پیششات:باید حرف بزنیمهمکلاسیش : کیم تهیونگ بعدا حرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط