{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردا شد و کریسمس بود و ات شیفت داشت از ساعت ۵ تا ۱۰ .

فردا شد و کریسمس بود و ات شیفت داشت از ساعت ۵ تا ۱۰ .
ات: سلام
رئیس: ات امشبو برو عشق و حال کن نیازی نیس کار کنی
ات: ولی امشب..
رئیس: میدونم برو
ات: باشه خدافز
ات رفت و کوک زنگ زد
کوک: الو ات میای بریم بگردیم باهم راستی جیمینو دوست دخترشم میخواد بیاد باهامون
ات: باشه لوکیشن بفرست برام..
کوک: تو بگو کجایی من بیام دنبالت
ات: خب محل کارم
کوک: اومدم
5 دقیقه بعد جیمین و دوست دخترش(لینا) با ماشین خودشون و کوک هم با ماشین خودش اومدن
جیمین: سلام ات
کوک: سلامممم
ات: سلام...هی جیمین تو دسوت دختر داشتی نگفتی؟
جیمین: راستش یه ماهی میشه که باهمیم
ات: نمیخوای معرفی کنی؟
جیمین: لینا دوست دخترم
لینا: سلام...تو باید ات باشی درسته؟
ات: اره از اشناییت خوشبختم
لینا: راستش کوک خیلی ازت تعریف میکنه اون میگه....
کوک: لینا*با ابروهاش اشاره میکنه نگو*
لینا: خب چرا نگم...اون همیشه میگه خیلی دوستت داره
وقتی هم که فهمید قراره باهامون بیای بال دراورد
جیمین با خنده گفت: خب دیگه بریم
کوک: ا.اره بریم
کوک در رو واسه ات باز کرد
ات: ممنونم
رفتن سمت جشن کریسمس کنار دریاچه که حدود نیم ساعت راهه.
🌠
دیدگاه ها (۱)

ات: کوک تو از من تعریف کردی پیش لیناکوک: اره گفتم بهترین دوس...

کوک: همه ی گلاتو میخرمپسره: ممنون عموپسره بعد از گرفتن پول گ...

ات هیچی نمیگه و فقط گریه میکنه و کوک دستاشو روی گونه ی ات می...

کوک دوباره زنگ زد به ات و ات تلفن رو برداشت کوک: ات.... ات.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط