part:29
part:29
وات از ماشین پیاده شد در سمت تهیونگ رو باز کرد
ات:(رو به تهیونگ)یکم هوا بخوری خوب میشی،(روبه کوک) پشت ماشین ۴تا آب هست یدونه رو بده به من بقیش هم به بقیه بده
کوک:باشه
وات رفت سمت شوگا در بطری رو باز کرد
ات:بگیر
شوگا هم بطری رو گرفت یکم خورد و یکم زد به صورتش
شوگا:تو از.... میرن هم .... دیونه تری(نفس نفس)
میرن:بخدا میام میزنماتا(داد)
شوگا:غلط کردم (نفس نفس)
ات:(خنده)
که یهو گوشی ات زنگ میخوره و به اسم نگاه کرد(هیونجین) و جواب داد
هیونجین:الو .... سلام خوبی
ات:ممنون خوبم
هیونجین:امشب میای خونه؟
ات:نه نمیتونم بیام اما فردا میخوام باهات صحبت کنم شاید بیام خونه
هیونجین:باشه پس فردا میبینمت
(گوشی رو قطع کرد)
ویو ات:
برگشتم برم سمت ماشین که با چهره ی سرد جیمین مواجه شدم
ات:م .... من
جیمین:لازم نیست چیزی بگی فقط اومدم بپرسم بازم تو ماشینت آب هست چون جونگ کوک حالش بد شد و منم آب تو ماشینم ندارم
ات:آره ... تو صندوق عقب هست
که همون لحظه ماشین جین کنار ماشین جیمین وامیسته و نامجون سریع پیاده میشه
نامجون:خوبید؟(نگران)
ات:آره
جیهوپ:بهتون خوش گذشت
کوک:خیلی(دوباره بالا آورد)
جین:یاع یاع یاع (خنده شیشه پاکنی)معلوم
نامجون :خب اگر همه دیگه حالشون خوبه بریم خونه ی ما،( رو به ات) این بار دیگه آروم تر بِرون
ات: (خنده) باشه
رُزی:نه من یه اسنپ میگیرم میرم خونه ی خودم
جیمین:این چه حرفی (لپ رُزی رو میکشه)تا وقتی من هستم نمیزارم موچی کوچولوم تنها بره
رُزی:ها!
جیمین:(خنده)
ذهن ات:چییییییی .... موچی کوچولو ..... عوضی اون لقب من بود .... اون لقب رو تو برام گذاشته بودی .... چطور میتونی انقدر پَست باشی
جیمین:ما دیگه میریم (لبخند گشاد)(روبه رُزی)سوار شو چاگیا
رُزی:(رو به همه) خداحافظ (لبخند)و ببخشید شبتون خراب شد
نامجون:نه این چه حرفی
جیهوپ:مهم اینکه سالم باشی
رُزی:ممنون ،از توهم ممنونم ات
ات: خواهش میکنم کاری نکردم (لبخند محوی)
رُزی:(لبخند)
همه بجز ات:مراغب خودتون باشید
رُزی و جیمین: ممنون حتماً (دست تکون دادن و رفتن)
چند مین بعد
ویو ماشین جیمین:
رُزی:میدونم از سر دوست داشتن نگفتی موچی کوچولو .... اصلا چرا موچی کوچولو
جیمین درحال فکر کردن درمورد ات بود که منظور ات از خونه چی بود
ذهن جیمین:یعنی شب یه جای دیگه میخوابه .... نکنه اون یارو دوست پسرش بود (که یک دفعه احساس کرد صدای رُزی رو شنید)
رُزی:آهای با توام جیمین ..... چی شده
جیمین:چی(که تازه فهمید رُزی داره صحبت میکنه)
رُزی:میگم چرا بهم گفتی موچی کوچولو میدونم که از سر دوست داشتن بهم نگفتی
جیمین:خب .... بخاطر اینکه حرص ات رو دربیارم چون این لقب رو من به ات داده بودم.....
ادامه دارد
دوستان لطفاً حمایت ها رو بیشتر کنید ❤️💗
وات از ماشین پیاده شد در سمت تهیونگ رو باز کرد
ات:(رو به تهیونگ)یکم هوا بخوری خوب میشی،(روبه کوک) پشت ماشین ۴تا آب هست یدونه رو بده به من بقیش هم به بقیه بده
کوک:باشه
وات رفت سمت شوگا در بطری رو باز کرد
ات:بگیر
شوگا هم بطری رو گرفت یکم خورد و یکم زد به صورتش
شوگا:تو از.... میرن هم .... دیونه تری(نفس نفس)
میرن:بخدا میام میزنماتا(داد)
شوگا:غلط کردم (نفس نفس)
ات:(خنده)
که یهو گوشی ات زنگ میخوره و به اسم نگاه کرد(هیونجین) و جواب داد
هیونجین:الو .... سلام خوبی
ات:ممنون خوبم
هیونجین:امشب میای خونه؟
ات:نه نمیتونم بیام اما فردا میخوام باهات صحبت کنم شاید بیام خونه
هیونجین:باشه پس فردا میبینمت
(گوشی رو قطع کرد)
ویو ات:
برگشتم برم سمت ماشین که با چهره ی سرد جیمین مواجه شدم
ات:م .... من
جیمین:لازم نیست چیزی بگی فقط اومدم بپرسم بازم تو ماشینت آب هست چون جونگ کوک حالش بد شد و منم آب تو ماشینم ندارم
ات:آره ... تو صندوق عقب هست
که همون لحظه ماشین جین کنار ماشین جیمین وامیسته و نامجون سریع پیاده میشه
نامجون:خوبید؟(نگران)
ات:آره
جیهوپ:بهتون خوش گذشت
کوک:خیلی(دوباره بالا آورد)
جین:یاع یاع یاع (خنده شیشه پاکنی)معلوم
نامجون :خب اگر همه دیگه حالشون خوبه بریم خونه ی ما،( رو به ات) این بار دیگه آروم تر بِرون
ات: (خنده) باشه
رُزی:نه من یه اسنپ میگیرم میرم خونه ی خودم
جیمین:این چه حرفی (لپ رُزی رو میکشه)تا وقتی من هستم نمیزارم موچی کوچولوم تنها بره
رُزی:ها!
جیمین:(خنده)
ذهن ات:چییییییی .... موچی کوچولو ..... عوضی اون لقب من بود .... اون لقب رو تو برام گذاشته بودی .... چطور میتونی انقدر پَست باشی
جیمین:ما دیگه میریم (لبخند گشاد)(روبه رُزی)سوار شو چاگیا
رُزی:(رو به همه) خداحافظ (لبخند)و ببخشید شبتون خراب شد
نامجون:نه این چه حرفی
جیهوپ:مهم اینکه سالم باشی
رُزی:ممنون ،از توهم ممنونم ات
ات: خواهش میکنم کاری نکردم (لبخند محوی)
رُزی:(لبخند)
همه بجز ات:مراغب خودتون باشید
رُزی و جیمین: ممنون حتماً (دست تکون دادن و رفتن)
چند مین بعد
ویو ماشین جیمین:
رُزی:میدونم از سر دوست داشتن نگفتی موچی کوچولو .... اصلا چرا موچی کوچولو
جیمین درحال فکر کردن درمورد ات بود که منظور ات از خونه چی بود
ذهن جیمین:یعنی شب یه جای دیگه میخوابه .... نکنه اون یارو دوست پسرش بود (که یک دفعه احساس کرد صدای رُزی رو شنید)
رُزی:آهای با توام جیمین ..... چی شده
جیمین:چی(که تازه فهمید رُزی داره صحبت میکنه)
رُزی:میگم چرا بهم گفتی موچی کوچولو میدونم که از سر دوست داشتن بهم نگفتی
جیمین:خب .... بخاطر اینکه حرص ات رو دربیارم چون این لقب رو من به ات داده بودم.....
ادامه دارد
دوستان لطفاً حمایت ها رو بیشتر کنید ❤️💗
- ۴۹۵
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط