چپتر یازدهم
چپتر یازدهم
دروغ شیرین
وقتی بهتر شد حتما ازش می پرسم !
نگاهم را در دور اتاق می چرخانم و روی میز کارش متمرکز میشم .
خیلی به هم ریخته است...
بلند میشوم و به اونجا نزدیک میشوم .
برگه های پخش شده ، خودکار های بدون در ، عکس ها ، کلی چیز وجود داشت .
با ارامش شروع کردم به دسته کردن و قرار دادن برگه ها روی میز .
برگه های دست نویس یک دسته ، برگه های پرینت گرفته شده یک دسته ، و عکس ها یک دسته !
و دفتر ؟ خب اون یکیه ... یک دفتر نسبتا بزرگ با جلد چرم . قاعدتا نباید توش فضولی کنم . ولی اگر اسناد کاری و همچین چیزایی باشه که عیبی نداره یک نگاه بندازم .
احساسات درونی ام به هم ریختن . بخشی میگفت بخون و بخشی دیگر قاطعانه با خوندنش مخالفت میکرد .
دفتر را در دستم گرفتم . و صداهای توی سرم بیشتر فریاد کشیدن . چشمان تار شد و سرم شروع به نبض زدن کرد . و یک سرگیجه ی کوچک باعث شد دفتر از دست به زمین بیوفتد .
بلافاصله خم میشوم تا ان را بردارم و در جای قبلش بگذارم .
از میان برگه ها گوشه ی یک چیزی شبیه به عکس بیرون زده بود . بالاخره کنجکاوی بهم چیره میشه و اون عکس رو از زندان دفتر به بیرون میکشم .
او تکه کاغذ را برمیگردانم و ...
این چیه ؟
~~~~~~~~
حیحیحییی در خماری بمانیددد
راستی نتا درست شدههههههه🥳🥳🥳
شما تونستین وصل بشین ؟
دروغ شیرین
وقتی بهتر شد حتما ازش می پرسم !
نگاهم را در دور اتاق می چرخانم و روی میز کارش متمرکز میشم .
خیلی به هم ریخته است...
بلند میشوم و به اونجا نزدیک میشوم .
برگه های پخش شده ، خودکار های بدون در ، عکس ها ، کلی چیز وجود داشت .
با ارامش شروع کردم به دسته کردن و قرار دادن برگه ها روی میز .
برگه های دست نویس یک دسته ، برگه های پرینت گرفته شده یک دسته ، و عکس ها یک دسته !
و دفتر ؟ خب اون یکیه ... یک دفتر نسبتا بزرگ با جلد چرم . قاعدتا نباید توش فضولی کنم . ولی اگر اسناد کاری و همچین چیزایی باشه که عیبی نداره یک نگاه بندازم .
احساسات درونی ام به هم ریختن . بخشی میگفت بخون و بخشی دیگر قاطعانه با خوندنش مخالفت میکرد .
دفتر را در دستم گرفتم . و صداهای توی سرم بیشتر فریاد کشیدن . چشمان تار شد و سرم شروع به نبض زدن کرد . و یک سرگیجه ی کوچک باعث شد دفتر از دست به زمین بیوفتد .
بلافاصله خم میشوم تا ان را بردارم و در جای قبلش بگذارم .
از میان برگه ها گوشه ی یک چیزی شبیه به عکس بیرون زده بود . بالاخره کنجکاوی بهم چیره میشه و اون عکس رو از زندان دفتر به بیرون میکشم .
او تکه کاغذ را برمیگردانم و ...
این چیه ؟
~~~~~~~~
حیحیحییی در خماری بمانیددد
راستی نتا درست شدههههههه🥳🥳🥳
شما تونستین وصل بشین ؟
- ۹۱
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط