تنها امید پارت ۱۱
تنها امید پارت ۱۱
از دید مایکی
بعد از چند ساعت در ساعت ۱ شب یکی از دستامو به نشانه ی برد بالا بردم و فریاد بلندی زدم
مایکی : بالاخرههه بردیمممم
همه با صدایی یک نواخت میخندیدیم
کوکو : اون فسقلیه کجاس؟
مایکی : گفت اگه دیر کرد بریم دم در آپارتمان و منتظرش بمونیم
به سمت آپارتمان قدم برداشتیم چند دقیقه منتظر موندیم ولی نیومد
کاکوچو : بهتر نیست یکی بره دنبالش
ران : احتمالا بازم نشسته و باز داره تفنگاشو سر حوصله جمع میکنه
دلم شور میزنم
مایکی : من میرم دنبالش
رفتم بالا درو که باز کردم و پشت بوم رو دیدم چشم هام گشاد شد ، دوتا چاقوی خونی روی زمینه همه ی زمین پر از لکه ی خون بود اون طرف رو که نگاه کردم ایو با یه لبخند محو غرقه در خون روی زمین دیدم ، انگار دست و پام سست شد و میلرزیدم سریع دویدم پیشش و نبضشو چک کردم وقتی دیدم نبضی نداره انگار اشک از چشمم ریخت ....... مگه قول نداده بودی که بمونی ایو؟ این بود قولت؟ که مثل اما ایزانا شینیچیرو دراکن میتسویا و همه از پیشم بری ؟
آروم بلندش کردم صورتم مثل یک روح بی احساس بود که فقط اشک هایش میریختن
رفتم پیش بقیه
سانزو: پس کجا بودی مایـــــــ
چشم های همه درشت شد و سانزو سریع نبضشو گرفت
ریندو : ی.....یعنی چی...
کوکو : قرار بود بریم ......و جشن بگیریم .......مثل همیشه از پول هام بدزده.....
کاکوچو : قرار بود برگرده پیشمون.......
ران : اون میخواست با هم بقیه رو اذیت کنیم....
روی زانو هام افتادم ...... مطمئنا ....... امروز هیچ وقت برام قابل جبران نباشه ...... تو میدونستی ایو؟(:
گذر زمان : ۳ ماه بعد از مرگ آیو
از دید راوی
مایکی بعد از مرگ آیو دیگه کسی رو برای برای کمک نداشت....... انگار که در تاریکی فرو رفته بود ، آمار قتل های بونتن بیشتر شد ، بونتن به قوی ترین و خطرناک ترین سازمان ژاپن شناخته شد ، و مایکی مثل یک روح سرد ، بی احساس و خطرناک به زندگی ادامه میداد تا به آرزوی آیو که زنده ماندن مایکی بود عمل کنه
پایانعلی
از دید مایکی
بعد از چند ساعت در ساعت ۱ شب یکی از دستامو به نشانه ی برد بالا بردم و فریاد بلندی زدم
مایکی : بالاخرههه بردیمممم
همه با صدایی یک نواخت میخندیدیم
کوکو : اون فسقلیه کجاس؟
مایکی : گفت اگه دیر کرد بریم دم در آپارتمان و منتظرش بمونیم
به سمت آپارتمان قدم برداشتیم چند دقیقه منتظر موندیم ولی نیومد
کاکوچو : بهتر نیست یکی بره دنبالش
ران : احتمالا بازم نشسته و باز داره تفنگاشو سر حوصله جمع میکنه
دلم شور میزنم
مایکی : من میرم دنبالش
رفتم بالا درو که باز کردم و پشت بوم رو دیدم چشم هام گشاد شد ، دوتا چاقوی خونی روی زمینه همه ی زمین پر از لکه ی خون بود اون طرف رو که نگاه کردم ایو با یه لبخند محو غرقه در خون روی زمین دیدم ، انگار دست و پام سست شد و میلرزیدم سریع دویدم پیشش و نبضشو چک کردم وقتی دیدم نبضی نداره انگار اشک از چشمم ریخت ....... مگه قول نداده بودی که بمونی ایو؟ این بود قولت؟ که مثل اما ایزانا شینیچیرو دراکن میتسویا و همه از پیشم بری ؟
آروم بلندش کردم صورتم مثل یک روح بی احساس بود که فقط اشک هایش میریختن
رفتم پیش بقیه
سانزو: پس کجا بودی مایـــــــ
چشم های همه درشت شد و سانزو سریع نبضشو گرفت
ریندو : ی.....یعنی چی...
کوکو : قرار بود بریم ......و جشن بگیریم .......مثل همیشه از پول هام بدزده.....
کاکوچو : قرار بود برگرده پیشمون.......
ران : اون میخواست با هم بقیه رو اذیت کنیم....
روی زانو هام افتادم ...... مطمئنا ....... امروز هیچ وقت برام قابل جبران نباشه ...... تو میدونستی ایو؟(:
گذر زمان : ۳ ماه بعد از مرگ آیو
از دید راوی
مایکی بعد از مرگ آیو دیگه کسی رو برای برای کمک نداشت....... انگار که در تاریکی فرو رفته بود ، آمار قتل های بونتن بیشتر شد ، بونتن به قوی ترین و خطرناک ترین سازمان ژاپن شناخته شد ، و مایکی مثل یک روح سرد ، بی احساس و خطرناک به زندگی ادامه میداد تا به آرزوی آیو که زنده ماندن مایکی بود عمل کنه
پایانعلی
- ۲۱.۱k
- ۲۹ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط