#مطلبی قابل تأمل

#مطلبی قابل تأمل


دبیر ادبیاتی میگفت:
این روزها بد جوری از این نسل جدید درمانده شده ام!!

سالهای پیش وقتی به درس لیلی و مجنون می رسیدم و با حسی شاعرانه داستان این دو دلداده را تعریف میکردم، قطره اشکی از چشم دانش آموزان جاری میشد...

یا به مرگ سهراب که میرسیدم ، همیشه اندوه وصف نشدنی را در چهره ی دانش آموزانم میدیدم .

همیشه قبل از عید اگر برای فراش مدرسه از بچه ها عیدی طلب میکردم؛ خیلی ها داوطلب بودند و خودشان پیش قدم....
و امسال وقتی عیدی برای پیرمرد خدمتگزار خواستم، تازه بعد از یک سخنرانی جگر سوز و جگر دوز هیچ کس حتی دستی بلند نکرد...

وقتی به مرگ سهراب رسیدم ، یکی از آخر کلاس فریاد زد: چه احمقانه !؟ چرا رستم خودش را به سهراب معرفی نکرد که این اتفاق نیفتد، و نه تنها بچه ها ناراحت نشدند که رستم بیچاره و سهراب به نادانی و حماقت هم نسبت داده شدند..!!

وقتی شعر لیلی و مجنون را با اشتیاق در کلاس خواندم و از جنون مجنون در فراق لیلی گفتم....
یکی پرسید : لیلی خیلی قشنگ بود؟
گفتم: از دیده ی مجنون بله ؛ ولی دختری سیاه چهره بوده و زیبایی نداشت.
این بار نه یک نفر که کل کلاس روان شناسانه به این نتیجه رسیدند که قیس بنی عامر از اول دیوانه بوده و عقل درست و حسابی نداشته که عاشق یک دختر زشت شده،!!
تازه به خاطر او سر به بیابان هم گذاشته....!!.
دیدگاه ها (۱۰)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۱صبح، فلیکس زودتر از همیشه وارد مدرسه...

پارت 3

چند پارتـیــــــــــــــــ🖤ـــــــــــــوقتی باهات بد حرف می...

جونگ کوک دوست پسرمون هست و قلدر مدرسه که همه ازش میترسن حتی ...

چند پارتی

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

فصل سی ام: گروه هفت‌نفرهصبح، معلم وارد کلاس شد و بعد از گذاش...

زیبای کوچک فریبکار

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط