سنگدل
#سنگدل
part 15
چند ساعتی گذشت
شامشان را خورده بودند و در حال صحبت کردن بودند
! خیله خوب من دیگه باید برم
_عا باشه
سونگ بلند شد خداحافظی کرد و عمارت را ترک کرد
جینو نفسی راحت کشید
+ارباب چیزی نمیخواید؟؟
_نه
+میتونم برم استراحت کنم؟؟
_برو
+ممنون
رومی به اتاق رفت و روی تختش خوابید
روز ها و ماه ها گذشت رومی همیشه کار های همیشگی اش را انجام میداد
بعد از گذشت 6 ماه رومی حس هایی به جینو پیدا کرده بود ولی از حسش مطمئن نبود و از سوی دیگر جینو دوست دختر داشت
صبح بود
رومی باز کار های همیشگی را انجام میداد
در حال صبحانه درست کردن برای جینو و دوست دخترش بود که صدایی از طبقه بالا یعنی اتاق جینو شنید
خواست بالا برود تا بفهمد چه اتفاقی افتاده است
تا خواست حرکت کند جینو و دوست دخترش با بحث و دعوا از پله ها پایین آمدند
رومی سریع سرش را با غذا درست کردن گرم کرد
رومی در حال گوش دادن به حرف هایشان بود
خیانت؟؟
درسته
دوست دختر جینو به جینو خیانت کرده بود با اینکه جینو بسیار او را دوست داشت ولی حالا داشت او را از دست میداد
رومی با شنیدن حرف هایشان ترسید
از اینکه نکند بعد از رفتن آن دختر از زندگی جینو جینو رفتارش بد شود و تمام خدمتکاران را عذاب دهد
نگران شد
صدای بسته شدن در را شنید
سریع به اتاقش رفت و از پنجره اتاق حیاط عمارت را نگاه کرد
جینو و دوست دخترش عمارت را ترک کردند
+نه نه نه نمیشه عذاب میکشم نه باید فرار کنم باید برم
رومی سریع یک لباس بیرونی پوشید
به حیاط عمارت رفت
خواست از عمارت خارج شود که نگهبان جلویش را گرفت
نگهبان=جایی تشریف میبرید؟
+اوو بله میخوام برم یکم خرید کنم و کمی هوا بخورم
نگهبان=ارباب خبر دارن؟
+ارباب؟بله خبر دارن
نگهبان=پس وایسید ازشون بپرسم
+ولی خودشون بهم گفتن بهتون گفتن
نگهبان=از چیزی من خبر ندارم
+باشه پس مهم نیست
رومی نا امید وارد عمارت شد
تنها راهش این بود که شب به صورت مخفیانه فرار کنم
ولی آیا عاقلانه بود؟؟
یعنی جینو نمیتوانست او را پیدا کند؟؟
این فکر ها به ذهنش آمد
بیشتر ترسید
اگر فرار کند و جینو پیدایش کند او را زنده نمیگذارد
شاید باید صبر کند
شاید قضاوت میکند
باید صبر کند
صبور باشد
شب شد
جینو وارد خانه شد
مست و عصبی
رومی در پذیرایی بود
با دیدن جینو ترسید
+ارباب؟؟
_ها؟؟
+خوبید؟؟
_به تو چه
جینو به اتاقش رفت رومی نمیدانست چه کار کند تا در امان باشد
در ذهنش با خود حرف زد
+رومی آروم باش اگه به حرفش گوش بدی و خطایی نکنی کاریت نداره آروم باش
ادامه دارد......
part 15
چند ساعتی گذشت
شامشان را خورده بودند و در حال صحبت کردن بودند
! خیله خوب من دیگه باید برم
_عا باشه
سونگ بلند شد خداحافظی کرد و عمارت را ترک کرد
جینو نفسی راحت کشید
+ارباب چیزی نمیخواید؟؟
_نه
+میتونم برم استراحت کنم؟؟
_برو
+ممنون
رومی به اتاق رفت و روی تختش خوابید
روز ها و ماه ها گذشت رومی همیشه کار های همیشگی اش را انجام میداد
بعد از گذشت 6 ماه رومی حس هایی به جینو پیدا کرده بود ولی از حسش مطمئن نبود و از سوی دیگر جینو دوست دختر داشت
صبح بود
رومی باز کار های همیشگی را انجام میداد
در حال صبحانه درست کردن برای جینو و دوست دخترش بود که صدایی از طبقه بالا یعنی اتاق جینو شنید
خواست بالا برود تا بفهمد چه اتفاقی افتاده است
تا خواست حرکت کند جینو و دوست دخترش با بحث و دعوا از پله ها پایین آمدند
رومی سریع سرش را با غذا درست کردن گرم کرد
رومی در حال گوش دادن به حرف هایشان بود
خیانت؟؟
درسته
دوست دختر جینو به جینو خیانت کرده بود با اینکه جینو بسیار او را دوست داشت ولی حالا داشت او را از دست میداد
رومی با شنیدن حرف هایشان ترسید
از اینکه نکند بعد از رفتن آن دختر از زندگی جینو جینو رفتارش بد شود و تمام خدمتکاران را عذاب دهد
نگران شد
صدای بسته شدن در را شنید
سریع به اتاقش رفت و از پنجره اتاق حیاط عمارت را نگاه کرد
جینو و دوست دخترش عمارت را ترک کردند
+نه نه نه نمیشه عذاب میکشم نه باید فرار کنم باید برم
رومی سریع یک لباس بیرونی پوشید
به حیاط عمارت رفت
خواست از عمارت خارج شود که نگهبان جلویش را گرفت
نگهبان=جایی تشریف میبرید؟
+اوو بله میخوام برم یکم خرید کنم و کمی هوا بخورم
نگهبان=ارباب خبر دارن؟
+ارباب؟بله خبر دارن
نگهبان=پس وایسید ازشون بپرسم
+ولی خودشون بهم گفتن بهتون گفتن
نگهبان=از چیزی من خبر ندارم
+باشه پس مهم نیست
رومی نا امید وارد عمارت شد
تنها راهش این بود که شب به صورت مخفیانه فرار کنم
ولی آیا عاقلانه بود؟؟
یعنی جینو نمیتوانست او را پیدا کند؟؟
این فکر ها به ذهنش آمد
بیشتر ترسید
اگر فرار کند و جینو پیدایش کند او را زنده نمیگذارد
شاید باید صبر کند
شاید قضاوت میکند
باید صبر کند
صبور باشد
شب شد
جینو وارد خانه شد
مست و عصبی
رومی در پذیرایی بود
با دیدن جینو ترسید
+ارباب؟؟
_ها؟؟
+خوبید؟؟
_به تو چه
جینو به اتاقش رفت رومی نمیدانست چه کار کند تا در امان باشد
در ذهنش با خود حرف زد
+رومی آروم باش اگه به حرفش گوش بدی و خطایی نکنی کاریت نداره آروم باش
ادامه دارد......
- ۲.۰k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط