پارت ۱
پارت ۱
وقتی فکر میکنه پیچوندیش...
مین هو هنوز سرشو روی شونم گذاشته بودو داشت گریه میکرد
ا.ت:ععع بسه دیگه کشتی خودت به درک که رفت
مین هو:مَ هیک من هیک خیلی دوسش داشتم هیک
ا.ت: الان خیلی مستی پاشو ببرمت خونه
سرشو از رو شونم برداشتو با اخم نگاهم کرد حسابی مست کرده بودو چشماش قرمز شده بود
مین هو: نمیخوام هیک مگه من چی نداشتم که ولم کرد.... وایسا ببینم من زشتممم؟
اینو گفتو زد زیر گریه
به زور جلو خندمو گرفتم خیلی خنده دار شده بود
ا.ت: مین هو تمومش کن اون عوضی ولت کرد. پاشو بریم، نصف شبها اومدیم بار مستم که هستی باز میخوای مامانت غر غز کنه که اومدی بار
مین هو: من که دیگه چیزی برام نمونده بزار غر غر کنه. اگه جونگکوکم تورو اینجوری...
نزاشتم حرفشو بزنه پریدم وسط حرفش
ا.ت:جونگکوکو با بقیه مقایسه....
وسط حرفم یه چیزی یادم افتاد....
وایییی من به جونگکوک قول داده بودم امیروز باهم بریم بیرون
برسم خونه قراره کلی غر بزنه
همش تقصیر این مین هوعه دوست پسرش ولش کرده داشت گریه میکرد منم دلم براش سوختو باهاش اومدم بار که ساعت از دستم در رفت جونگکوک از ساعت ۶ بعد از ظهر تو خونه منتظر منه
وایسا ببینم ساعت چنده
اهههه شارژ گوشیمم تموم شده مطمینم تا الان خیلی نگران شده
ا.ت:ببخشید اقا ساعت چنده
& ۱۲ و ۵۷ دقیقه
واییییی
سریع بلند شدم از زیر بغل مین هو گرفتمو از بار بردمش بیرون
انقد خودشو ول کرده بود که دوبرابر سنگین شده بود
کشون کشون تا دم ماشین بردمش سوارش کردم و سمت خونشون راه افتادم
توی راه زیر لب همش هزیون میگفت میدونم خیلی اون پسره رو دوس داشت ولی اون پسر هیچوقت لیاقت مین هو و خوبیاشو نداشت.
واییی حالا کی میخواد غر غرای مامان مین هو رو تحلم کنه....
بلخره رسیدیم در سمت مین هو رو باط کردمو از برادرش خواستم بیاد ببرتش خدایی خیلی سنگین بود کمرم درد میگرفت
خداروشکر مامان مین هو گیرم نیاوردو من سریع زدم به چاک.
به ساعت ماشین نگاه انداختم، ساعت ۱ و ۲۰ دقیقه شده بود. لعنتی خیلی دیر شد.
گوشیم توی این مدت تو ماشی توی شارز بود دیگه ۲۰ درصدی شده بود روشنش کردمو با حجم زیادی تماس بی پاسخ رو به رو شدم
بله جونگکوک بود همشون از طرف جونگکوک بود حدود ۴۵ تا تماس بی پاسخ.
گازشو گرفتم که سریع برسم خونه
وقتی رسیدم دم در با عجله ماشینو قفل کردمو کلید انداختم رفتم تو سوار اسانسور بودم. خیلی استرس داشتم از واکنش جونگکوک مطمئنم خیلی ناراحت شده و هست
در اسانسور باز شدو پیاده شدم با کمی ترس ولی اروم کلیدو وارد فقل کردم قبل اینکه توی در بچرخونمش در با شتاب باز شد جوری که یهو دستم با کلید به تو کشیده شد.
سرمو بلند کردمو با چهره عصبی جونگکوک مواجه شدم.
جونگکوک: احساس نمیکنی زود اومدی میموندی همونجا عزیزم.........
حمایت یادت نره خوشگله
وقتی فکر میکنه پیچوندیش...
مین هو هنوز سرشو روی شونم گذاشته بودو داشت گریه میکرد
ا.ت:ععع بسه دیگه کشتی خودت به درک که رفت
مین هو:مَ هیک من هیک خیلی دوسش داشتم هیک
ا.ت: الان خیلی مستی پاشو ببرمت خونه
سرشو از رو شونم برداشتو با اخم نگاهم کرد حسابی مست کرده بودو چشماش قرمز شده بود
مین هو: نمیخوام هیک مگه من چی نداشتم که ولم کرد.... وایسا ببینم من زشتممم؟
اینو گفتو زد زیر گریه
به زور جلو خندمو گرفتم خیلی خنده دار شده بود
ا.ت: مین هو تمومش کن اون عوضی ولت کرد. پاشو بریم، نصف شبها اومدیم بار مستم که هستی باز میخوای مامانت غر غز کنه که اومدی بار
مین هو: من که دیگه چیزی برام نمونده بزار غر غر کنه. اگه جونگکوکم تورو اینجوری...
نزاشتم حرفشو بزنه پریدم وسط حرفش
ا.ت:جونگکوکو با بقیه مقایسه....
وسط حرفم یه چیزی یادم افتاد....
وایییی من به جونگکوک قول داده بودم امیروز باهم بریم بیرون
برسم خونه قراره کلی غر بزنه
همش تقصیر این مین هوعه دوست پسرش ولش کرده داشت گریه میکرد منم دلم براش سوختو باهاش اومدم بار که ساعت از دستم در رفت جونگکوک از ساعت ۶ بعد از ظهر تو خونه منتظر منه
وایسا ببینم ساعت چنده
اهههه شارژ گوشیمم تموم شده مطمینم تا الان خیلی نگران شده
ا.ت:ببخشید اقا ساعت چنده
& ۱۲ و ۵۷ دقیقه
واییییی
سریع بلند شدم از زیر بغل مین هو گرفتمو از بار بردمش بیرون
انقد خودشو ول کرده بود که دوبرابر سنگین شده بود
کشون کشون تا دم ماشین بردمش سوارش کردم و سمت خونشون راه افتادم
توی راه زیر لب همش هزیون میگفت میدونم خیلی اون پسره رو دوس داشت ولی اون پسر هیچوقت لیاقت مین هو و خوبیاشو نداشت.
واییی حالا کی میخواد غر غرای مامان مین هو رو تحلم کنه....
بلخره رسیدیم در سمت مین هو رو باط کردمو از برادرش خواستم بیاد ببرتش خدایی خیلی سنگین بود کمرم درد میگرفت
خداروشکر مامان مین هو گیرم نیاوردو من سریع زدم به چاک.
به ساعت ماشین نگاه انداختم، ساعت ۱ و ۲۰ دقیقه شده بود. لعنتی خیلی دیر شد.
گوشیم توی این مدت تو ماشی توی شارز بود دیگه ۲۰ درصدی شده بود روشنش کردمو با حجم زیادی تماس بی پاسخ رو به رو شدم
بله جونگکوک بود همشون از طرف جونگکوک بود حدود ۴۵ تا تماس بی پاسخ.
گازشو گرفتم که سریع برسم خونه
وقتی رسیدم دم در با عجله ماشینو قفل کردمو کلید انداختم رفتم تو سوار اسانسور بودم. خیلی استرس داشتم از واکنش جونگکوک مطمئنم خیلی ناراحت شده و هست
در اسانسور باز شدو پیاده شدم با کمی ترس ولی اروم کلیدو وارد فقل کردم قبل اینکه توی در بچرخونمش در با شتاب باز شد جوری که یهو دستم با کلید به تو کشیده شد.
سرمو بلند کردمو با چهره عصبی جونگکوک مواجه شدم.
جونگکوک: احساس نمیکنی زود اومدی میموندی همونجا عزیزم.........
حمایت یادت نره خوشگله
- ۷۲۱
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط