{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(دلداده)

(دلداده)


زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد

جونگکوک:ا/ت چرا جوابم رو نمی‌دی می‌دونی چقدر نگرانت شدم(بغض)

ا/ت: جونگکوک ببخشید گوشیم رو سایلنت بود. ببینم تو داری گریه می‌کنی؟؟

جونگکوک:میشه بیای پیشم؟؟

ا/ت: آره میام فقط یخورده طول می‌کشه

جونگکوک:باشه خدافظ

ا/ت:خدافظ

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ا/ت:دخترا من باید برم جایی شمارو میبرم خونه بعد میرم جایی ولی زود میام

سوا:کی بود؟

ا/ت: جونگکوک بود حالش خوب نبود گفت برم پیشش

یونا: باشه بریم ولی زود بیا که برای شب آماده بشیم

ا/ت: باشه زود میام

رفتیم به سمت خونه دخترا خریدارو برداشتن و رفتن تو منم رفتم سمت خونه جونگکوک یه بیست مین طول کشید چون خونه ما و جونگکوک خیلی بهم نزدیکه وقتی رسیدم ماشین رو پارک کردم و قفل کردم و رفتم سمت خونه در زدم خودش در رو باز کرد وقتی دیدمش دلم ریخت چشماش قرمز ، دماغ قرمز، موها بهم ریخته وقتی من رو دید منو کشید تو بغلش که حس کردم شونم خیسه سرش رو آوردم بالا که دیدم داره گریه می‌کنه

ا/ت: جونگکوک... تو داری گریه می‌کنی؟

جونگکوک:ا/ت می‌دونی چقدر نگران شدم

ا/ت:برای چی ؟

جونگکوک:گفتم شاید یه اتفاقی برات افتاده

ا/ت: من خوبم بریم داخل

رفتیم داخل و من در رو بستم دستش رو گرفتم گفتم بشینه منم نشستم بغلش که سرش رو گذاشت رو پام

جونگکوک:میشه سرم رو ناز کنی ؟

ادامه دارد.............
دیدگاه ها (۰)

لباسایی که خریدن اسلاید اول:لباس ا/ت اسلاید دوم:لباس سوا اسل...

(دلداده)با دخترا کله پاساژ گشتیم که یه مغازه دیدیم که لباساش...

فردا پارت جدید رمان رو می‌زارم 🌌

آتیشی که از بارون شروع شد part 35ویوی ا. تاز در خارج شدیم.یک...

آتیشی که از بارون شروع شدprt23ویوی ا. توقتی به آپارتمان رسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط