Part ⁷
Part ⁷
-خوب دیگه عزیزم بریم ؟
+بریم (لبخند )
+راستی که به مامان و بابام زنگ زدی اجازمو گرفتی
-من که نه چون قبل اینکه بهت پیشنهاد بدم از تهیونگ اجازتو گرفتم
+خب
+وقتی قبول کردی بهش پیام دادم به مامان و بابات زنگ به زنده اجازه بگیره بعد شماره بابات رو گرفتم وقتی رفتم حصیر بیارم زنگ زدم اجازه گرفتم الان ما نامزدیم
+آها
-خب دو تا انتخاب داری
+چه انتخابی
-برات دست باز گذاشتم راحت باشی
-می تونی هم جای من به خوابی هم داخل اتاق بغلی
+باشه بعد میگم
رفتن داخل پذیرایی
+جونگکوکی
-جان جونگکوکی
+دلم می خواد بغلت کنم (کیه که نخواد)
-با بغلم کیوت من
+رفتم بغلش ،چه بغل نرمی داشت خودمو داخلش جا کردم به نفس راحت کشیدم
+خیلی دوستت دارم
-من بیشتر
+نه من بیشتر
-نخیر من بیشتر دوست دارم
+اصلا هر دو مون یه اندازه
-اره
-اره خب نگفتی جای کی می خوابی
+امممم.....جای تو
-جان من ؟
+اره
-پس قراره اولین شب زندگیمون تو دوران نامزدی باهم تو یه اتاق به خوابیم
فلش بک به زمان خوابیدن
~ پتو روشن انداختن همو بغل کردن و خواب ناز رفتن شب و روز ها گذشت اونا بیشتر عاشق هم می شدن هر روز تو بغل هم بیدار می شدم روزی تلفن کوک زنگ خورد روی اپن بود نیلسو دلش نیومد کوک رو بیدار کنه اسم اون فردی که زنگ زده بود ❣️❣️❣️❣️❣️ بود یعنی فقط قلب بود نیلسو جواب داد صدای .........
شرطا
⁵⁰ لایک
²⁰ بازنشر
²⁰ کامنت
-خوب دیگه عزیزم بریم ؟
+بریم (لبخند )
+راستی که به مامان و بابام زنگ زدی اجازمو گرفتی
-من که نه چون قبل اینکه بهت پیشنهاد بدم از تهیونگ اجازتو گرفتم
+خب
+وقتی قبول کردی بهش پیام دادم به مامان و بابات زنگ به زنده اجازه بگیره بعد شماره بابات رو گرفتم وقتی رفتم حصیر بیارم زنگ زدم اجازه گرفتم الان ما نامزدیم
+آها
-خب دو تا انتخاب داری
+چه انتخابی
-برات دست باز گذاشتم راحت باشی
-می تونی هم جای من به خوابی هم داخل اتاق بغلی
+باشه بعد میگم
رفتن داخل پذیرایی
+جونگکوکی
-جان جونگکوکی
+دلم می خواد بغلت کنم (کیه که نخواد)
-با بغلم کیوت من
+رفتم بغلش ،چه بغل نرمی داشت خودمو داخلش جا کردم به نفس راحت کشیدم
+خیلی دوستت دارم
-من بیشتر
+نه من بیشتر
-نخیر من بیشتر دوست دارم
+اصلا هر دو مون یه اندازه
-اره
-اره خب نگفتی جای کی می خوابی
+امممم.....جای تو
-جان من ؟
+اره
-پس قراره اولین شب زندگیمون تو دوران نامزدی باهم تو یه اتاق به خوابیم
فلش بک به زمان خوابیدن
~ پتو روشن انداختن همو بغل کردن و خواب ناز رفتن شب و روز ها گذشت اونا بیشتر عاشق هم می شدن هر روز تو بغل هم بیدار می شدم روزی تلفن کوک زنگ خورد روی اپن بود نیلسو دلش نیومد کوک رو بیدار کنه اسم اون فردی که زنگ زده بود ❣️❣️❣️❣️❣️ بود یعنی فقط قلب بود نیلسو جواب داد صدای .........
شرطا
⁵⁰ لایک
²⁰ بازنشر
²⁰ کامنت
- ۲۳۶
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط