{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در شب راه می روم

در شب راه می روم
فرقی نمی کند قدم هایم
به یک خیابان ختم شود،
یا به آشپزخانه ی کوچکی که
در انتهای راهرو قرار دارد.
تمام شب را راه رفته ام...
گاهی در خیال
و گاهی در اتاقی که یک پنجره دارد.
در شب آدم ها حرف هم را بهتر می فهمند،
و رویاهایشان را زیباتر نقاشی می کنند.
سکوت را در شب میشود معنا کرد،
اگر یک نفر آن سوی دیوار
برای تو بیدار مانده باشد.
در شب حتی صدای قدم های یک نفر
در خیابانی خلوت، برایت شبیه به
نواختن یک موسیقی آرام میشود.
یادم می آید که همیشه برای گفتن حرف هایم،
و نوشتن رویاهایم صبر کرده ام تا شب برسد.
نمی دانم در تاریکی جهان
وقتی حتی ستاره ای در آغوش آسمان نیست.
چگونه فردا را آرزو کنم
با مدادی در دستم و نقاشی رویاهایم
که هنوز تمام نشده است. #پگاه‌_دهقان
دیدگاه ها (۱)

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟐روزهای اول سخت بودند.یونا نمی‌دانست ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_25فصل سیزدهم | ...

RESPECT OR DIE : پارت سوم قدم‌هایی آرام از پشت سرش نزدیک شد....

پارت ۳

چند پارتی✨نیمه‌شب بود و عمارت تهیونگ در سکوت کامل فرو رفته ب...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت پنجم: برخوردِ سرد در راهرویِ...

رز آبی پارت ۲۸

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑ویو جونگکوکصدای آلارم کل ساختمان رو بر...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۸سامان هنوز کنار در ایستاده بود....

به راهروی طولانی طبقه‌ی اول نگاه کردم.در انتهای راهرو، یک تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط