{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل ابری سپید بود در آسمان آبی نمیشد لمسش کنی یا او را

مثل ابری سپید بود در آسمان آبی. نمی‌شد لمسش کنی، یا او را به آغوشت بکشانی، یا لبش را ببوسی.
تنها می‌شد نگاهش کنی، دوستش بداری، و اجازه بدهی عبور آرام او از روز، جهانت را کمی زیبا کند....حتی اشاره هم بلد نبود😂🤣
دیدگاه ها (۶)

هبوط...من گریه ام گرفت که آخر چرا ؟؟!!!پرنده بدنیا نیامده ام...

شوق

من نمیخواهم این همه زیبا باشم..مرا آلوده به خودت بنویس...

وای من نمیدانستم آن چشم ها برای چه کسی است؟ نمی توانستم تصور...

اتاق تاریک-پارت-۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط