{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل ابری سپید بود در آسمان آبی. نمی‌شد لمسش کنی، یا او را

مثل ابری سپید بود در آسمان آبی. نمی‌شد لمسش کنی، یا او را به آغوشت بکشانی، یا لبش را ببوسی.
تنها می‌شد نگاهش کنی، دوستش بداری، و اجازه بدهی عبور آرام او از روز، جهانت را کمی زیبا کند....حتی اشاره هم بلد نبود😂🤣
دیدگاه ها (۶)

هبوط...من گریه ام گرفت که آخر چرا ؟؟!!!پرنده بدنیا نیامده ام...

شوق

من نمیخواهم این همه زیبا باشم..مرا آلوده به خودت بنویس...

🥥وانشات از شینیچیرو 🥥🍼درخواستی🍼____☆____بادِ ملایمی از میان ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸⁴..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨لوسیا با قدم‌های بلند و عصبی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط