{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«فصل۲ The magic of lov »

«فصل۲ The magic of lov »
part ۸۴


یه جورایی ناپدید شدنم تو اون دنیا..

فقط

چند روز بعد یا چندماه بعد..

وی با ونسااا...

اسم ونسا تمام قلب و وجودم رو خرد کرد..

دو تا پسر؟؟

و بعد گردن زدنش؟

لرزون زمزمه کردم من من بهش گفته بودم نباید با ملکه کار کنه...

گفته بودم که..

گردنش رو زدن.. بعد ازدواجش بعد پدر شدنش

تاريخ منتظر من نموند..

وی هم منتظر من نموند..

حتي تواني براي اشك ريختن تو تنم حس نمیکردم.

مامان نگران گفت: تایکا

به زور تن خشك و سردم رو مجبور کردم دراز بکشه.

اشکي بلاتکلیف چکید

اروم چشمامو بستم و گفتم خوبم..میخوام بخوابم...

و چشمامو خيلي داغون بستم.و چشمامو خيلي داغون بستم.

تنم پرش داشت.

خودمو گوله کردم

پتویی سریع روم کشیده شد و دست محبتی مهربانانه روي سرم کشیده شد..

بابا مايكل-تایکا.. نمیتونست تا ابد منتظرت بمونه..داریم درباره سال ١٥٣٤ حرف میزنیم..میدونی چندسال فاصله است؟

حدود ۵۰۰ سااااال .دخترکم

محکم چشمامو به هم فشردم

دیگه نمیخواستم بشنوم

میخواستم بخوابم..

باید بخوابم..

اره. با تمام وجودم میخواستم بخوابم و دیگه هیچ وقت بیدار نشم.

اگه پارت های بعدی داستان رو میخواهید باید لایک و کامنت کنید
دیدگاه ها (۱۶)

«فصل۲ The magic of lov »part ۸۵دیگه غصه دار کردن همه بس بود...

«فصل۲ The magic of lov »part ۸۶نیوفتم به زور بازومو روی چشم...

«فصل۲ The magic of lov »part ۸۴; من كيم؟ پسر گمشده کنت اتاق...

«فصل۲ The magic of lov »part ۸۳بلند هق هق کردم. دست روی موه...

جادویی عشق part ۴۹ترجيح ميدادم جاي البرت الان تو اتاقم بودم....

«فصل۲ The magic of lov » part ۸۰قطع شد.. به تاریخ گوشیم زل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط