{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جادویی عشق part ۴۹

جادویی عشق part ۴۹

ترجيح ميدادم جاي البرت الان تو اتاقم بودم. تمام شب رونالد احمق مدام خیره نگاهم میکرد و لبخندهاي مسخره بهم میزد و منو خطاب حرفاش میکرد.

دوره ما بود میگفتم داره نخ میده

نخ؟هه..داره سیم بکسل میده.

دیگه کم کم داشتم جوش میاوردم

اخم کرده بودم و کمتر حرف میزدم ولي ول نمیکرد که... جورج به همه حتي من جام داد و شروع کرد به ریختن

مشروب.. جلوي اميلي وی بهش اخم کرد که تند رد شد و براش

نریخت. لبخند زدم.

من مردد جامم رو پایین گرفته بودم اما جورج برام ریخت و رد شد.

همه جامشون رو بالا گرفتن منم

تند بالا گرفتمش. رونالد به سلامتي پادشاه و...

به من نگاه کرد و گفت و بانوي دوست داشتني

جدیدمون.. به امید اشنایی بیشتر.. چشمامو گرد کردم.

این چه زود داره پیش میره.. بچه پرو

برو با عمه ات اشنا شو.. حيف كنتي و نمیخوام دردسري توي اين دوره نحس گریبانم رو بگیره. وگرنه میدونستم چیکارت کنم.

همه مشغول چشیدن جامشون شدن كمي

با شك بوش کردم. اوه اوه..

چند بوي تندي

خواستم بخورم که یه دفعه جام از دستم کشیده شد.

سريع نگاه کردم.

وی..

خيلي سريع كل محتویایتش رو با اخم خالی کرد تو گلدون

كناري و جام خالي رو داد

دستم..

همونجور بهت زده نگاش کردم

اما نگام نکرد و جرعه اي از جام خودش خورد.

چرا اینجوری کرد؟

رونالد- واقعا شب عالي بود وی..

و به من نگاه کرد و گفت شما تا کی مهمان وی هستین؟

تا وقتي تو بميري مردك..

دهن باز کردم که به جاي من وی جدی گفت: زیاد

نمیمونن.. به زودي بايد برن.. و

نگاه کجي بهم انداخت.

چشمامو باريك كردم.

نگاه ازم کند.

رونالد چه حیف..

ونسا من میگم قبل اینکه دوشیزه تایکا برن برنامه ديگه اي بذاریم تا بیشتر اشنا بشیم..بیشتر با هم وقت

بگذرونیم.

با من یا با وی پرو؟

رونالد بلند گفت: عالیه.. من موافقم.. اصلا فردا بریم شکار... وی دهن باز کرد کرد رونالد تند گفت: امشب فقط کج خلقي کردي وی اين يكي رو نه..حق مخالفت نداري..تو هم نیای ما دوشیزه امیلی و دوشیزه تایکا رو میبریم.

هم نياي ما دوشیزه اميلي و دوشیزه تایکا رو میبریم..

و خندید. زهر..

خدا خدا میکردم وی درخواستشون رو رد کنه..

بهش نگاه کردم. عصبي و کلافه بود..

انگار اصلا باب میلش نبود

نگاهش رو کشید روم. با چشمام خواهش کردم.

نگاه ازم کند و به زحمت گفت: بسیار خوب

اه.. لعنتي. ونسا دست زد و گفت: عالیه

رونالد نگام کرد و گفت با اینکه همنشيني با شما خيلي دلچسبه ولی متأسفانه باید برم..اما خوشبختانه فردا

میبینمتون

هري..گمشو..

زیر لب گفتم بری دیگه برنگردي

که نگاهم خورد به وی که نزدیکم وایستاده بود.

واه يعني شنيد؟

رونالد دوشیزه تایکا

سریع نگاش کردم و به زور لبخند مودبانه برو گمشويي زدم و گفتم امیدوارم شب خوبي داشته باشین.. ذوق زده گفت:شما هم همین طور..

خوب نميري..

ونسا اگه اجازه بدین من دوست دارم شب رو بیشتر پیش

خانوما باشم..

و نگاهي بعد اين جمله به وی انداخت.

خانوما یا وی؟؟

اما وی اصلا متوجه نشد و نگاشم نکرد.

و نگاهي بعد اين جمله به وی انداخت.

خانوما یا وی؟؟

اما وی اصلا متوجه نشد و نگاشم نکرد.

رونالد از نظر من مشکل نداره.. وی؟

وی در عمارت من همیشه بازه دوشیزه و نسا..

اوه بله... براي خانوم ونسا همیشه بازه. حتي اگه نصفه شب

بیاد..

هه

ونسا با عشوه خندید و گفت: پس مهمانتونم.

مزاحمي عزيزم..مزاحم
دیدگاه ها (۰)

جادویی عشق part ۴۸قرار بود کنت رونالد و خواهرش بیان اینجا من...

جادویی عشق part ۴۷وی-باهام بيا.. تند و ترسون چرخیدم با شمعي ...

جادویی عشق part 28 و يه تيكه كيك جلوي دهنش بردم. نخورد. اخم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط