#رمان

#رمان
#رمان_بی_تی_اس
#رمان_جونگکوک

قتل عاشقانه

پارت ²
ادامه..

زمان حال

پیرزن: تو اون عددو ب زبون اوردی و بارها ساعت ۳:۳۳ از خواب می پریدی
هانا: نگو ک...
پیزن: درسته، اون مرد جونگکوک بوده

صدای تق تق میومد انگار یکی محکم ب در می کوبید

پیرزن: خودشه، دیگه وقت مرگت فرا رسیده

پیرزن بلند قَه قَهِه می زد و می گفت: داری می میری بالاخره توئم می میری
هانا خیلی ترسیده بود داشت می لرزید...
ناگهان در باز شد!
همان مرد بود با همان چهره ی پوشانده
ب هانا نزدیک شد ماسکش را در آورد
درست بود ان ، همان جونکوک بود
هانا: کوک، کوک ب خودت بیا ت ،ت نباید.. نباید همچین کاری کنی
پیرزن: اون تو رو نمیشناسه
اون دیگه جونگکوک ت نیست اون یکی از جنای منه
هانا: نه این امکان نداره ت ت فقط کوک منی
جی کی خواهش می کنم ب خودت بیا نمی خوام از دستت بدم میخوای منو.. واقعا..


بغض گلوی هانا را گرفته بود، کلمات بیان شدنی نبودن
او با زبون بی زبونی از کوک عشق دوباره ی شان را می طلبید
داشت التماس می کرد ک کوک برگردد
بغض هانا شکست ، گریه اش گرفت
ولی کوک رحمی نداشت، تبر را بالای سر هانا گرفت خواست بزند ک ..
صدایی اومد،
صدای کسی بود ک انگار دهانش با چسب بسته شده بود
همان موقع بود ک هانا ب خودش آمد
هانا: این صدای چیه
باشمام گفتم این صدای کیه
پیرزن : از ترس همچین فکری می کنی بدبخت

و دوباره همان صدا آمد

هانا: نخیر این واقعیه
از اونجا اومد درسته

هانا ب سمت آن مکان ب سرعت دوید

پیرزن: نه ت حق نداری ب اونجا بری
با توئم اهای

وقتی هانا رفت ب در بسته برخورد، خودش را محکم ب در می کوبید
تنش از درد نا نداشت اما او تسلیم نشد و بالاخره در را شکست
وقتی در باز شد هانا با کوک رو در رو شد

هانا: چی مگه مگه تو اونجا نبودی
تو ک می خواستی منو بکشی چجوری چجوری اینجا اومدی

هانا سریع رفت و چسب دهان کوک را باز کرد
کوک : هانا خوشحالم حالت خوبه وقت ندارم توضیح بدم فقط تو دست و پای منو باز کن و برو بیرون از اتاق درم ببند و جوری رفتار کن انگار از چیزی خبر نداری بعد....

هانا و کوک داشتند پچ پچ می کردند
ک
هانا بیرون امد و داشت تبغ نقشه پیش می رفت بالاخره اونا اومدند
هانا: اون صدای چی بود ؟
صدای چی بود! دقیقا از کجا بود
پیرزن روبه اون مرده: خوبه هنوز از چیزی بو نبرده
هنوز می تونیم کاری بکنیم

ادامه دارد..
تا کامنتی گذاشته نشه
پارت بعدیو نمیذارم😁😘
دیدگاه ها (۱۰)

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟡: ساختمان قدیمیساعت پنج و پنجاه و پنج دقیق...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

فیک تهکوک وارث زار

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

فصل سوم: شامِ نقاب‌هافردا شب، عمارت جئون برخلاف سکوتِ مرگبار...

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط