شبی را با خیالش گریه ای مستانه کردم

شبی را با خیالش گریه ای مستانه کردم
شکایت ها ز هستی با دلِ دیوانه کردم
پریشان گشته بودم ، با که گویم رازِ دل را
به رویا قلبِ سردش را چرا جانانه کردم !
دلم لرزید و امشب در فِراغش یک غزل را
نوشتم لعنتی ؛ اما دلم ویرانه کردم
غزل از شور و شیدایی نوشتم عاشقانه
به تصویرِ نگاهش بوسه ای شرمانه کردم
تمامِ لحظه ها بیزارم از تکرار شبها
دل از عشقش مثالِ شمع و یک پروانه کردم
سراپا غرقِ آتش شد تمنّایِ وجودم
چه حسرتها خداوندا به هر بیگانه کردم
خیالِ او نشد هرگز جدا از خاطراتم
و دل بشکسته از کویش رهِ میخانه کردم
دیدگاه ها (۶)

عاشقانه های شبنم

یاران چه غریبانه رفتند از این خانههم سوخته شمع ما، هم سوخته ...

یاران چه غریبانه رفتند از این خانههم سوخته شمع ما، هم سوخته ...

متن یاران یاران چه غریبانه رفتند از این خانهیاران چه غریبانه...

عاشقانه

غزل های پریشانم ندارد شانه ای امشب به جرم عشق ورزیدن شدم دیو...

عاشقانه های شبنم

گنه کردم گناهی پر ز لذت درآغوشی که گرم و آتشین بود گنه کرد...

گنه کردم گناهی پر ز لذت درآغوشی که گرم و آتشین بود گنه کرد...

گنه کردم گناهی پر ز لذت درآغوشی که گرم و آتشین بود گنه کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط