آوای شب
آوای شب
پارت ۱۰
ویو نویسنده
مشخصات لباس انیا : لباس سفید تا بالای زانو ، کفش پاشنه بلند ، کنار های لباس تور نارنجی تا پایین زانو
تا لباس رو پوشید امد پایین کالسکه ران تا او را دیدم چشمانش برق زد گفت: بانو چه زیبا درخشان شدید انیا هم گفت : زیبا من ؟ واقعا؟ کالسکه ران: بله البته بله!
ویو انیا
سوار کالسکه شدم و راه افتادیم حالا که یادم امد من اصلا شاهزاده را ندیدم و نمیشناسمش و شنیدم او خیلی ظالم است و تونسته ۷۲۰ نفره رو توی ۴ ساعت بکشه نکنه منو به عنوان نوچه میخواهد
۳۰ دقیقه ....
ذهنم همون جور درگیر بود تا اینکه رسیدیم کالسکه ران : بفرمایید بانو
انیا: ممنونم کالسکه رانم به احترام سر خم کرد اما من نزاشتم گفتم: سر خم نکن کالسکه ران : ( چقدر مهربونه و زیباست ) ( کالسکه ران ۵۰ سالشه )
(ذهن)
رفتم داخل...
چقدر زیباست ، دری که اتاق شاهزاده توش بود رو باز کردم .... شوکه شدم مامان بابا بودن و الینا دست در دست جیوز ، جیوز؟ کاماروس؟ دامیان ، یعنی ایشون شاهزاده بودند
ویو دامیان
چقدر زیبا شده و چقدر هم گرم شده🍅🍅🍅 دارم میمیرم
انیا: سس...ل..ا..م- حالتون خوبه ؟ اب بیارم ارباب
با شنیدن( ارباب )خودمو به ناراحتی زدم
انیا: من چیزه بدیی گفتم که شما ناراحت شدم !
دامیان : نه ، خواهشا همه برید بیرون تمومه این بحث
همه :چشم
انیا هم داره میره بهش گفتم : منظورم تو نبودی
انیا: انیا؟ انیارو میگید ؟
دامیان: بله بیا پیشم
ویو انیا
رفتم پیشش و بهم گفت:)
دامیان : بیا روی پام بشین
انیا: چیییی🍅🍅؟ مممننن ؟🍅🍅
من از خجالت داشتم بیهوش میشدم ولی نشدم
انیا : مممن ... نم...ت...و...نم 🍅🍅🍅
دامیان اصرار کرد ولی قبول نکردم اخری بار گفت برو ولی تا وقتی رو مو برگردوندم
و یک قدم برداشتم دامیان منو از پشت پرنسسی بغل کرد و روی پای خودش نشوند و.....
حالا بگید شبیه سیندرلا 😑😑😑
🎀💖
پارت ۱۰
ویو نویسنده
مشخصات لباس انیا : لباس سفید تا بالای زانو ، کفش پاشنه بلند ، کنار های لباس تور نارنجی تا پایین زانو
تا لباس رو پوشید امد پایین کالسکه ران تا او را دیدم چشمانش برق زد گفت: بانو چه زیبا درخشان شدید انیا هم گفت : زیبا من ؟ واقعا؟ کالسکه ران: بله البته بله!
ویو انیا
سوار کالسکه شدم و راه افتادیم حالا که یادم امد من اصلا شاهزاده را ندیدم و نمیشناسمش و شنیدم او خیلی ظالم است و تونسته ۷۲۰ نفره رو توی ۴ ساعت بکشه نکنه منو به عنوان نوچه میخواهد
۳۰ دقیقه ....
ذهنم همون جور درگیر بود تا اینکه رسیدیم کالسکه ران : بفرمایید بانو
انیا: ممنونم کالسکه رانم به احترام سر خم کرد اما من نزاشتم گفتم: سر خم نکن کالسکه ران : ( چقدر مهربونه و زیباست ) ( کالسکه ران ۵۰ سالشه )
(ذهن)
رفتم داخل...
چقدر زیباست ، دری که اتاق شاهزاده توش بود رو باز کردم .... شوکه شدم مامان بابا بودن و الینا دست در دست جیوز ، جیوز؟ کاماروس؟ دامیان ، یعنی ایشون شاهزاده بودند
ویو دامیان
چقدر زیبا شده و چقدر هم گرم شده🍅🍅🍅 دارم میمیرم
انیا: سس...ل..ا..م- حالتون خوبه ؟ اب بیارم ارباب
با شنیدن( ارباب )خودمو به ناراحتی زدم
انیا: من چیزه بدیی گفتم که شما ناراحت شدم !
دامیان : نه ، خواهشا همه برید بیرون تمومه این بحث
همه :چشم
انیا هم داره میره بهش گفتم : منظورم تو نبودی
انیا: انیا؟ انیارو میگید ؟
دامیان: بله بیا پیشم
ویو انیا
رفتم پیشش و بهم گفت:)
دامیان : بیا روی پام بشین
انیا: چیییی🍅🍅؟ مممننن ؟🍅🍅
من از خجالت داشتم بیهوش میشدم ولی نشدم
انیا : مممن ... نم...ت...و...نم 🍅🍅🍅
دامیان اصرار کرد ولی قبول نکردم اخری بار گفت برو ولی تا وقتی رو مو برگردوندم
و یک قدم برداشتم دامیان منو از پشت پرنسسی بغل کرد و روی پای خودش نشوند و.....
حالا بگید شبیه سیندرلا 😑😑😑
🎀💖
- ۷۸
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط