اینک من
اینک من
در آستانه ئ
روزگاری سرد
فریاد های زنی را می شنوم
که واژه ئ زندگی
در او یخ زده
و درتافته ئ گیسوانش
هجای خوشبختی منحل شده
زنی که روزگاری می خندید
زیبایی در پهنای نگاهش
شور می بافت
و چشمانش مسخ دل بود
زنی که
میان اسارت زمان
گم شد
و
نامش را
بی گمان
م_____ادر
نهادند...!
در آستانه ئ
روزگاری سرد
فریاد های زنی را می شنوم
که واژه ئ زندگی
در او یخ زده
و درتافته ئ گیسوانش
هجای خوشبختی منحل شده
زنی که روزگاری می خندید
زیبایی در پهنای نگاهش
شور می بافت
و چشمانش مسخ دل بود
زنی که
میان اسارت زمان
گم شد
و
نامش را
بی گمان
م_____ادر
نهادند...!
- ۵۵۹
- ۱۱ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط