{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینک من

اینک من
در آستانه ئ
 روزگاری سرد
فریاد های زنی را می شنوم
که واژه ئ  زندگی
در او یخ زده
و درتافته ئ گیسوانش
 هجای خوشبختی منحل شده
زنی که روزگاری می خندید
زیبایی در پهنای نگاهش
شور می بافت
و چشمانش مسخ دل بود
زنی که
میان اسارت زمان
 گم شد
و
نامش را
بی گمان
م_____ادر
 نهادند...!
دیدگاه ها (۵)

به این شهر سوگند می خورمو تو ساکن در این شهریو سوگند به پدر ...

به نام خدا«نامه ای به عشق13ساله ام»!...امروز در حال خواندن ک...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

،روایتِ دلی‌ست که عشق را در بودنِ یک نفر پیدا کرده؛ کسی که ...

هزار سال هم بگذردنگاهت،غافلگیرم می کند...تو در هر لحظه...هزا...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط