P
P10
#کاملوناقص
فشار کمی به شونه هاش وارد کرد و بعد با لب زدن کلمه "خداحافظ" از اونجا دور شدم.
بعد از خروجم از سلف
با دیدن مین یونگی و جمع بزرگ دوست هاش که در حال حرکت به اون سمت بودن, نفس عمیقی کشیدم.
امیدوارم که وقتی اعتراف جیمین رو شنید یه مشت نزنه تو صورتش!
چون اولا که من هیچ وقت نشنیده بودم که بگه پسرا رو به دخترا ترجیح
میده و دوما که اون دختر خوشگل سال دومی وجود خارجی نداشت.
ولی بهرحال مجبور بودم همچین چیزایی رو سرهم کنم
تا جیمین جرات اینکه به کراشش اعتراف کنه رو بدست بیاره.
شت. . . شما هم فهمیدید. نه؟
جئون جونگ کوک یه فرشته نجات لعنتیه که حواسش به همه هست.
این دنیا گنجایش این حجم از خوب بودن منو نداره
موتور وسپای سبز رنگم رو جلوی رستوران پارک کردم
و قدم های سنگینم رو به سمت ورودی کشوندم
چند نفر مشتری, کس دیگه ای اونجا نبود.
به آرومی به سمت راهروی انتهایی اون مکان چند متریه کوچیک رفتم
و یرین رو دیدم که درحال پررنگ کردن رژ لبش, داخل آینه ی پر از لکه ی اونجا بود.
امیدوارم کارتون به بوسه نکشه وگرنه پسره بخاطر خوردن دو کیلو سرب خالص از پا درمیاد
چشم غره ای بهم رفت و زمزمه کرد:
یرین: اقای لی امروز رو مود خوبی نیست
کارتو درست انجام بده
فحشی زیر لب به اون کفتار پیر گی دادم و لب زدم:
بهتره خودت هم کارتو درست انجام بدی. . . وگرنه میرم نقشه شرت دزدی رو میزارم کف دست مامانت
دهنش برای زدن حرفی باز شده بود
اما با خارج شدن آقای لی از داخل آشپزخونه ای که در انتهای راهرو قرار داشت, از به فحش کشیدن من منصرف شد
و به سمت آقای لی برگشت
یرین: آقای لی من دیگه میرم
#کاملوناقص
فشار کمی به شونه هاش وارد کرد و بعد با لب زدن کلمه "خداحافظ" از اونجا دور شدم.
بعد از خروجم از سلف
با دیدن مین یونگی و جمع بزرگ دوست هاش که در حال حرکت به اون سمت بودن, نفس عمیقی کشیدم.
امیدوارم که وقتی اعتراف جیمین رو شنید یه مشت نزنه تو صورتش!
چون اولا که من هیچ وقت نشنیده بودم که بگه پسرا رو به دخترا ترجیح
میده و دوما که اون دختر خوشگل سال دومی وجود خارجی نداشت.
ولی بهرحال مجبور بودم همچین چیزایی رو سرهم کنم
تا جیمین جرات اینکه به کراشش اعتراف کنه رو بدست بیاره.
شت. . . شما هم فهمیدید. نه؟
جئون جونگ کوک یه فرشته نجات لعنتیه که حواسش به همه هست.
این دنیا گنجایش این حجم از خوب بودن منو نداره
موتور وسپای سبز رنگم رو جلوی رستوران پارک کردم
و قدم های سنگینم رو به سمت ورودی کشوندم
چند نفر مشتری, کس دیگه ای اونجا نبود.
به آرومی به سمت راهروی انتهایی اون مکان چند متریه کوچیک رفتم
و یرین رو دیدم که درحال پررنگ کردن رژ لبش, داخل آینه ی پر از لکه ی اونجا بود.
امیدوارم کارتون به بوسه نکشه وگرنه پسره بخاطر خوردن دو کیلو سرب خالص از پا درمیاد
چشم غره ای بهم رفت و زمزمه کرد:
یرین: اقای لی امروز رو مود خوبی نیست
کارتو درست انجام بده
فحشی زیر لب به اون کفتار پیر گی دادم و لب زدم:
بهتره خودت هم کارتو درست انجام بدی. . . وگرنه میرم نقشه شرت دزدی رو میزارم کف دست مامانت
دهنش برای زدن حرفی باز شده بود
اما با خارج شدن آقای لی از داخل آشپزخونه ای که در انتهای راهرو قرار داشت, از به فحش کشیدن من منصرف شد
و به سمت آقای لی برگشت
یرین: آقای لی من دیگه میرم
- ۱.۷k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط