P
P8
#کاملوناقص
برای بار هزارم صفحه گوشیم روشن شد و پیامی از یرین خودنمایی کرد.
"من امشب ساعت هشت با کیم سوکجین قرار دارم و توی کودن بهتره برای تحویل شیفت دیر نکنی وگرنه آقای لی منو همینجا زندانی میکنه
آقای لی صاحب رستوران مرغ سوخاری کوچیکی بود
که یرین به طور میانگین هفته ای سی ساعت اونجا کار میکرد
و حالا امشب نوبت من بود که جاشو پر کنم.
البته تا به اینجا مسئله خاصی بنظر نمیرسه.
نه تا وقتی که آقای لی شصت سالشه و یه پدوفیلی گیه!
حتی فکر اینکه اون شب باید اون موجود چندش رو اطراف خودم داشته
باشم, حالتی از تهوع رو بهم میداد که باعث میشد دیگه نتونم فیله خوش طعمم رو بجوم.
کوک:گندش بزنن.
ساندویچم رو داخل سینیم انداختم و گوشیم رو برداشتم.
نگاه کردن به عکس تهیونگ برای انرژی گرفتن, ایده بدی نبود.
گالریم شدم و از بین بیست هزار عکس سیو شدم
به سراغ عکسی رفتم که سیکس پک های خوش تراشش رو تو تخم چشمام فرو میکرد.
هرچند ایده خوبی بنظر نمی رسید
چون کم کم حس میکردم که دمای بدنم داره میره بالا.
دستی به گردنم کشیدم و سعی کردم اون افکار منحرفانم راجع به لیس زدن اون تیکه های برجسته رو فراموش بکنم.
به اندازه کافی با فکر به فاک رفتن زیر اون بدن سکسی جق زده بودم و جالب نبود که وسط سلف دانشگاه بخاطر کیم تهیونگ راست کنم.
جیمین:داری چیکار میکنی؟
با شنیدن صدای جیمین که کنارم ایستاده بود سرم رو بالا اوردم.
نگاهش مدام بین صفحه گوشیم و دستم که ناخودآگاه روی خشتکم قرار
گرفته بود, حرکت میکرد و با تعجب بهم نگاه میکرد.
#کاملوناقص
برای بار هزارم صفحه گوشیم روشن شد و پیامی از یرین خودنمایی کرد.
"من امشب ساعت هشت با کیم سوکجین قرار دارم و توی کودن بهتره برای تحویل شیفت دیر نکنی وگرنه آقای لی منو همینجا زندانی میکنه
آقای لی صاحب رستوران مرغ سوخاری کوچیکی بود
که یرین به طور میانگین هفته ای سی ساعت اونجا کار میکرد
و حالا امشب نوبت من بود که جاشو پر کنم.
البته تا به اینجا مسئله خاصی بنظر نمیرسه.
نه تا وقتی که آقای لی شصت سالشه و یه پدوفیلی گیه!
حتی فکر اینکه اون شب باید اون موجود چندش رو اطراف خودم داشته
باشم, حالتی از تهوع رو بهم میداد که باعث میشد دیگه نتونم فیله خوش طعمم رو بجوم.
کوک:گندش بزنن.
ساندویچم رو داخل سینیم انداختم و گوشیم رو برداشتم.
نگاه کردن به عکس تهیونگ برای انرژی گرفتن, ایده بدی نبود.
گالریم شدم و از بین بیست هزار عکس سیو شدم
به سراغ عکسی رفتم که سیکس پک های خوش تراشش رو تو تخم چشمام فرو میکرد.
هرچند ایده خوبی بنظر نمی رسید
چون کم کم حس میکردم که دمای بدنم داره میره بالا.
دستی به گردنم کشیدم و سعی کردم اون افکار منحرفانم راجع به لیس زدن اون تیکه های برجسته رو فراموش بکنم.
به اندازه کافی با فکر به فاک رفتن زیر اون بدن سکسی جق زده بودم و جالب نبود که وسط سلف دانشگاه بخاطر کیم تهیونگ راست کنم.
جیمین:داری چیکار میکنی؟
با شنیدن صدای جیمین که کنارم ایستاده بود سرم رو بالا اوردم.
نگاهش مدام بین صفحه گوشیم و دستم که ناخودآگاه روی خشتکم قرار
گرفته بود, حرکت میکرد و با تعجب بهم نگاه میکرد.
- ۲.۳k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط