P
P9
#کاملوناقص
برای چند صدم ثانیه نفسم رو حبس کردم و بعد از بین لبهام غریدم
حالت صورت تخمیتو عوض کن و از نقش مریم مقدس خارج شو.
بهم نگو که حتی یک بار هم همچین فکرای منحرفانه ای درباره آیدلت نکردی و من
تنها فن جقی دنیام!
جیمین بنا به عادت همیشگیش عینک دور مشکیش رو با دستش بالا داد و
لب زد:
جیمین:علومه که همچین کاری نکردم. . .
نیشخندی زدم و انگشتم رو از روی تیشرت مشکی رنگش به شکم نرمش زدم.
جیمین: پس میخوای بگی از اینکه زیر یونگی ناله کنی خوشت نمیاد؟
جیمین تالش کرد چیزی بگه اما نظرش رو در آن واحد تغییر داد
و کتابی که بین دست هاش جا خوش کرده بود رو به آرومی روی سرم فرود آورد.
-شات د فاک آپ جئون جونگ کوک. . . من حتی نمیشناسمش
با چشم های ریز شدم نگاهی به چهره ی مضطربش انداختم.
-میخوای بگی از دنسر هات دانشگاهمون خوشت نمیاد و این تو نیستی که همیشه سعی میکنی ازش عکس بگیری، بدون اینکه خودش متوجه بشه؟
خب حتی دوست هام هم یک ساسنگ فن درون داشتن!
نگاهی به اطراف انداخت و بعد خیلی نرم به سمتم خم شد.
جیمین: دلم نمیخواد کسی بفهمه من یه گی لعنتیم که روی یه پسر ک از قضا دنسر معروف دانشگاهه کراش دارم
سری به نشونه تاسف تکون دادم و مشغول جمع کردن کولم شدم.
گی بودن مگه چه چیز بدی داشت
که ما تا این حد باید مراقب میبودیم تا کسی به رازمون پی نبره؟
کوک:هرحال. . . من دیروز دیدم که یکی از دخترای خوشگل سال دومی براش شکلات میبرد. فکرکنم میخواد مخشو بزنه. . . اگر دوستش داری یکاری بکن!
بهرحال من خودم شنیدم که داشت میگفت پسرا رو به دخترا ترجیح میده
برای اینکه حرفم تاثیر بیشتری روی اون پسر ترسو بذاره, چند ثانیه بهش خیره شدم
و بعد دستم روی شونش گذاشتم.
کوک: دفعه بعد که دیدمت امیدوارم یه حرکتی زده باشی پس
#کاملوناقص
برای چند صدم ثانیه نفسم رو حبس کردم و بعد از بین لبهام غریدم
حالت صورت تخمیتو عوض کن و از نقش مریم مقدس خارج شو.
بهم نگو که حتی یک بار هم همچین فکرای منحرفانه ای درباره آیدلت نکردی و من
تنها فن جقی دنیام!
جیمین بنا به عادت همیشگیش عینک دور مشکیش رو با دستش بالا داد و
لب زد:
جیمین:علومه که همچین کاری نکردم. . .
نیشخندی زدم و انگشتم رو از روی تیشرت مشکی رنگش به شکم نرمش زدم.
جیمین: پس میخوای بگی از اینکه زیر یونگی ناله کنی خوشت نمیاد؟
جیمین تالش کرد چیزی بگه اما نظرش رو در آن واحد تغییر داد
و کتابی که بین دست هاش جا خوش کرده بود رو به آرومی روی سرم فرود آورد.
-شات د فاک آپ جئون جونگ کوک. . . من حتی نمیشناسمش
با چشم های ریز شدم نگاهی به چهره ی مضطربش انداختم.
-میخوای بگی از دنسر هات دانشگاهمون خوشت نمیاد و این تو نیستی که همیشه سعی میکنی ازش عکس بگیری، بدون اینکه خودش متوجه بشه؟
خب حتی دوست هام هم یک ساسنگ فن درون داشتن!
نگاهی به اطراف انداخت و بعد خیلی نرم به سمتم خم شد.
جیمین: دلم نمیخواد کسی بفهمه من یه گی لعنتیم که روی یه پسر ک از قضا دنسر معروف دانشگاهه کراش دارم
سری به نشونه تاسف تکون دادم و مشغول جمع کردن کولم شدم.
گی بودن مگه چه چیز بدی داشت
که ما تا این حد باید مراقب میبودیم تا کسی به رازمون پی نبره؟
کوک:هرحال. . . من دیروز دیدم که یکی از دخترای خوشگل سال دومی براش شکلات میبرد. فکرکنم میخواد مخشو بزنه. . . اگر دوستش داری یکاری بکن!
بهرحال من خودم شنیدم که داشت میگفت پسرا رو به دخترا ترجیح میده
برای اینکه حرفم تاثیر بیشتری روی اون پسر ترسو بذاره, چند ثانیه بهش خیره شدم
و بعد دستم روی شونش گذاشتم.
کوک: دفعه بعد که دیدمت امیدوارم یه حرکتی زده باشی پس
- ۱.۴k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط