{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمانش قفل بر درِ اتاقش بود.گویا منتظر کسی بود؛ حتی دریغ

چشمانش قفل بر درِ اتاقش بود.گویا منتظر کسی بود؛ حتی دریغ از پلک زدن !
تقه ای به در خورد لبخندی بر روی لب هایش نشست . در باز شد و منتظر به لب های آن فرد خیره شد"گوشت با منه ؟ میگم بیا برام چند تایی اهنگ بریز"
ناامید شد گمان میکنم منتظر بود کسی حالش را بپرسد و او نگوید"خوبم"

#ریحانه_کمندی


#عاشقانه #جذاب #هنر_عکاسی #دخترونه
دیدگاه ها (۲)

زمان نمی تواند پایانی برای دوست داشتنت بیاورد ؛زمان فقط با ب...

وقتی هیچ خبری ازت نیست ، نگران میشم؛یه دلشوره خیلی بدی میاد ...

حضور آدمیو کنارم حس کردم .هدفون رو از گوشم گرفتم و زل زدم به...

میدونی چیه؟!بعضی از آدما هستن که با تک تک خصوصیاتشون خوبن.شا...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:38~مستر کیم؟ مرد نزدیک تر شد و از پله ها بالا آم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط