{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه مدتی بود

یه مدتی بود
حس میکردم دارم
کمرنگ میشم تو زندگیت..
داشتی دل میکندی
و اینو کاملا حسش میکردم..
ما بیشتر ازونی یکی بودیم
که بتونی پنهونش کنی ازم..
بخودت فرصت دادی..
سرفرصت..
کم کم‌بریدی دلتو..
یادمه یه شب..
پرسیدم ازت
داری حذفم میکنی؟
گفتی خجالت بکش..
بهونه آوردی..
حالااینروزا
داری به خودت می پیچی
که
حرف آخرو بهم بزنی..
خدافظیه آخرو..
راحت بگو..
راحت کن خودتو..
مطمئن باش حرف نمیزنم‌رو حرفت مرد من..
بروت نمیارم هیچی و
منت هم نمیذارم بابت چیزی..
فقط یه حسرت..
کاش همونقدر که بخودت فرصت دادی برا بریدن ازین رابطه..
منم درجریان میذاشتی..
یهویی سقوط کردن ازون بالا..
خیلی سخت تر ازونیه که حتی فکرشو کنی.
خیلی
دیدگاه ها (۴)

تولدت مبارک جونگ‌کوکِ ما… 🐰💜🎂گاهی فکر می‌کنم چقدر عجیبه که ی...

پارت ششم ته. داداش کجا بودی میدونی چقدر دیر کردی الا. ات چی ...

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

True Love①⓪تهیونگنگاهم رو از چشماش دزدیدم و به انعکاس نور چر...

sinister mansion:پارت اول.

#مافیا_عزیز_من#Part۲۷نور ملایم خورشید از لای پرده‌های اتاق ب...

𝐀 𝐕𝐨𝐰 𝐁𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐌𝐨𝐨𝐧Season¹PART⁵(چه‌رین+)(تهیونگ–)(پ...

تک پارتیاز:تهیونگوقتی باهم قهر بودیدات و تهیونگ باهم قهرن چر...

بالاتر از اتمسفر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط