{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ¹⁷

تا دیمیتروس خواست حرف بزنه یه قایق سریع رد شد و کلی آب ریخت روی بکی
بکی:وایییی
آنیا و دامیان اومدن بیرون از اون پشت بکی رو خیلی کم خشک کردنند و رفتند
فردا:
همه ی بچه ها وسایلاشونو جمع کردنند و سوار اتوبوس شدنند و برگشتند مدرسه توی خوابگاهاشون

فردا شد و بچه ها برای پس فردا امتحانشون شروع می‌شد و وقت داشتن که درس بخونن و هم فکری کنندامیان : آنیا با گروهی که زده بودیم بریم کتاب خونه درس بخونیم
آنیا :  باشه الان به بکی میگم.
دامیان:  باشه منم به امیل میگم.
چند دقیقه بعد:
آنیا : دامیان!دامیان!
دامیان:  بله بله اروم باش چرا انقدر دوییدی؟؟
آنیا همه جارو دنبال بکی گشتم مثل اینکه آبی که دیروز روش ریخت از سنسی پرسیدم سرما خورده
دامیان:  عه خب پس باشه
و بعد امیل و آنیا و دامیان رفتن کتاب خونه که یو هو ....
دیدگاه ها (۳)

پارت ¹⁸ یو هو ‌‌‌‌.... الکس میاد و میگه آنیا خانم میبینم با ...

پارت¹⁹الکس:خب باید چی کار کنیم؟جولیا:ببین تو مغزت نخوده ولی ...

پارت¹⁵بعد از اینکه جولیکا تونیتروس گرفت:توی چادر آنیا و دامی...

خودم کشیدم خوبه ؟؟؟🥹🥹🥺🎀خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زشت شده میدو...

رمان حسم به تو.... فصل2 بعد از دوست شدن

کله پوک صورتی ✨️پارت ۷۴《فصل دوم پارت ۳۴》بکی :هی کله دراز بیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط