{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سنگینی وسایل روی کتفش فشار وارد می کرد .نباید کم می آورد

سنگینی وسایل روی کتفش فشار وارد می کرد .نباید کم می آورد او باید بدون توقف می رفت چند روزی هم بود که انگشت اشاره اش با چاقو بریده بود و وقتی ظرف می شست جریان آب درون زخم تمام بدنش را ریش ریش می کرد ...صدای خنده دختر های جوانی که با همدیگر شوخی می کردند او را به یاد چندسال پیش خودش انداخت و لبخندی به یاد روزهای شیرین زد ولی سریع یادش آمد باید برود ...او به این لبخند های دور تعلق ندارد ...او به مردی تعلق دارد که به خاطرش با عشق از دوران لبخند های بیتعلق گذشته بود ...او باید می رفت و دستهایش را به عشق کودکانش زیر آب می گرفت ...او باید می رفت او یک مادر بود....
دیدگاه ها (۱۳)

خداوند دشمنان ما را از احمقها افرید.اونا میدونن اقامون قراره...

انگار نه انگار نه انگار نه انگاریک بار نه ده بار نه صد بار ک...

فوکویاما فیلسوف آمریکایی درکنفراس اورشیلیم با عنوان بازشناسی...

له و روژه توم دیوه په ریشانه دلی من شه یدا زه ده وو به سه...

تکپارتی از جیمین Swim with meنشسته بودی به منظره رو به روت ن...

چانگبین بلشهدلتنگی #درخواستی #تک پارتی****صدای موسیقی همه جا...

گل های خاموش part: 3 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط