{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگی

دلتنگی
#درخواستی
#تک پارتی
**
**
صدای موسیقی همه جا رو گرفته بود سئو چانگبین داشت با یکی از شاگرد هاش تمرین میکرد و بهش یاد می داد
«خب حالا سبک بالا ببر و بعد نفس رها کن و بیار پایین» بدن خودش بزرگ بود بلخره مربی بود برای باشگاه و همه رویش کراش بودن و او را جذاب میدیدن
بازو های بزرگ، بالاتنه محکم، سیکس پک اما هیچ کس جایش را پر نمی کرد
تا اینکه موبایلش زوز کرد که تمرینش را
متوقف کرد و بهش نگاه کرد «قدرت من»
لبخند زد شش ماه بود باهاش رابطه داشت دختری نرم و مهربان که روز اول چانگبین او را در شیرینی فروشی ملاقات کرد
ان روز باران میبارید و چانگبین سه روز بود ضعف داشت ان دختر «یورا» تازه شیرینی فروشی را باز کرده بود و داشت تبلیغ میکرد شیرینی رایگان ولی کسی نبود تا اینکه چانگبین رسید و یورا نرم جلو امد «قربان... سلام میشه لطفا یکی رو بردارید تازه درست کردم و گرم هست»
چانگبین اول تردد داشت اما بعد برداشت و دستش را دراز کرد و برداشت شیرینی نرم، توت فرنگی بود خیلی خوشمزه بود
لبخند زد و دخترم لبخند زد چانگبین بلخره حس کرد میتونه راه بره و اون روز
عشق تشکیل شد
«برای شام دکبوکی درست کردم منتظرتم اقای سئو» چانگبین لبخند زد و گوشی را داخل جیب گذاشت و کلاس تمام شد او واقعا هوس دوکبوکی کرده بود لباس هایش را پوشید و بیرون امد همان طور که میخواست برود به خانه یک دست فروش را دید که اکسسوری میفروخت جلو رفت یک گردنبند درخشان و زیبا با طرح آهو انجا بود دست دراز کرد یاد روز های افتاد که یورا مراقبش بود و دوستش داشت یا وقتی خسته بود برایش قهوه درست میکرد و یا شب ها نوازش میکرد اون مرد دلتنگ دوست دخترش شده بود و ان را برایش خرید تا هربار که ان را در گردن نرم و سفیدش دید یاد ان روز بارانی بیفتد و دلتنگی هایی که زود ایجاد میشد
اگه دوست داشتید حتما به اینجا بیاید
♥💋👩‍❤️‍👨🎀
و درخواست هاتون رو بگید منتظزتون هستم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#درخواست #استری کیدز#چانگبین #مربی#سناریو#
دیدگاه ها (۲)

«کیس مارک» **#درخواستی #تک پارتیصدای الارم اتاق را گرفت زود ...

شاهدخت در قلب تاریکpart 3.... ♡میا چشمانش را باز کرد یادش نب...

(دود آشنایی) ♡#درخواستی #چند پارتی part 1☆شب بود و سوزه سردی...

🎀مربی من🎀🍭Part 6🍭خیره به نیشخند خونسرد یونگی نفس عمیقی کشید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط