{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه نه …. خنده ی گرم از دهن ات کافی بود

بوسه نه …. خنده ی گرم از دهن ات کافی بود
این همه عطر چرا؟…. پیرهن ات کافی بود !

دانه و دام چرا مرغک پر سوخته را؟
قفسِ زلفِ شکن در شکن ات کافی بود !

می شد این باغ خزان دیده بهاری باشد
یک گل صورتی دشت تن ات کافی بود !

لطف کردی به خدا در غزلم آمده ای
از همان دور ،مژه هم زدن ات کافی بود !

قافیه ریخت به هم …..خلوت من خوشبو شد
گل چرا ماه؟…….. درِ ادکلن ات کافی بود !


حامد_عسگری

دیدگاه ها (۱)

انارِ سرخِ لبانت، نصیبِ ما نشود #خُما...

عــــزیزان از غٖــــم و درد جداییبـــه چشمونم نمـــونده روشن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط