{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواستم خراب نگاهش شوم نشد

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشد

بیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد



میخواستم که در دل شب ها ستاره ای

چرخان به گرد صورت ماهش شوم ، نشد



میخواستم که وقت هم آغوشِ او شدن

حتی فدای حس گناهش شوم ، نشد



میخواستم دریچه ی پژواک خنده اش

یا آیینه مقابل آهش شوم ، نشد



گفتم به خود که همدم تنهایی اش شوم

بی چشمداشت ! پشت و پناهش شوم ، نشد



میخواستم حادثه باشم برای او ...

شیرین و تلخِ قصه راهش شوم ، نشد



میخواستم به شیوه ی ایثار و معجزه

قبله برای قلب و نگاهش شوم ، نشد



گفتم به خود " همیشه " ی او شوم ولی !

حتی نشد که " گاه به گاهش " شوم ، نشد...!
دیدگاه ها (۲)

عشق با ما کردی اما زندگی با دیگریتا به حالا نوبت ما بود حالا...

یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !روح نفرین شده ای در قفس تن د...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

خدایش اگه خرم با این ابروهای گوسفندی و دماغ کندوان ایران میب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط