{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق با ما کردی اما زندگی با دیگری

عشق با ما کردی اما زندگی با دیگری
تا به حالا نوبت ما بود حالا دیگری؟
گفته بودی که مرا وقت سفر خواهی شناخت
عاقبت بار سفر بستی ولی با دیگری!
رسم دنیا بر همین بوده که عمری باغبان
پای گل می بارد و می چیند آن را دیگری..
من که نفرینت نکردم..روزی اما می دهد
پاسخ کار تو را حالا خدا،یا دیگری
دیدگاه ها (۳)

یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !روح نفرین شده ای در قفس تن د...

...ته صف بودم. به من آب نرسید. بغل دستیم لیوان آب را  داد دس...

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشدبیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

داستان عنکبوت منزوی پارت پنجم

پارت جدید از ساختمان شرکت اومدی بیرون خیلی دیرت شده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط