داستانک◀◀◀◀ معنای اشکهای مادر
داستانک◀◀◀◀ معنای اشکهای مادر
کودک از مادرش پرسید: چرا گریه میکنی؟ مادر پاسخ داد؟ چون مادرم. کودک گفت: نمیفهمم. مادر او را در آغوش کشید و گفت: هرگز نخواهی فهمید.
کودک از پدرش پرسید که چرا مادر بی هیچ دلیلی گریه میکند و تنها جوابی که پدر داشت این بود که همه مادرها همین طور هستند.
کودک تصمیم گرفت این سوال را از خدا پرسد: خدایا چرا مادرهابه این راحتی گریه میکنند؟
خداوند پاسخ داد: پسرم من باید مادران را موجوداتی خاص خلق میکردم. من شانههای آنها را طوری خلق کردم که توان تحمل بار سنگین زندگی را داشته باشند و در عین حال آآرام و مهربان باشند. من به مادران نیرویی دادم که طاقت به دنیا آورردن کودکانشان را داشته باشند. من به آنها نیرویی دادم که توان ادامه دادن راه را، حتی هنگمیکه نزدیکانشان رهایشان کرده اند، داشته باشند. توان مراقبت از خانواده هنگام بیماری، بی هیچ شکایتی. من به آنها عشق ورزیدن به فرزندانشان را آموختم، حتی هنگمیکه این فرزندان با آنها بسیار بد رفتار کرده اند. و البته اشک را نیز به آنها دادم، برای زمانی که به آن نیاز دارند.
کودک از مادرش پرسید: چرا گریه میکنی؟ مادر پاسخ داد؟ چون مادرم. کودک گفت: نمیفهمم. مادر او را در آغوش کشید و گفت: هرگز نخواهی فهمید.
کودک از پدرش پرسید که چرا مادر بی هیچ دلیلی گریه میکند و تنها جوابی که پدر داشت این بود که همه مادرها همین طور هستند.
کودک تصمیم گرفت این سوال را از خدا پرسد: خدایا چرا مادرهابه این راحتی گریه میکنند؟
خداوند پاسخ داد: پسرم من باید مادران را موجوداتی خاص خلق میکردم. من شانههای آنها را طوری خلق کردم که توان تحمل بار سنگین زندگی را داشته باشند و در عین حال آآرام و مهربان باشند. من به مادران نیرویی دادم که طاقت به دنیا آورردن کودکانشان را داشته باشند. من به آنها نیرویی دادم که توان ادامه دادن راه را، حتی هنگمیکه نزدیکانشان رهایشان کرده اند، داشته باشند. توان مراقبت از خانواده هنگام بیماری، بی هیچ شکایتی. من به آنها عشق ورزیدن به فرزندانشان را آموختم، حتی هنگمیکه این فرزندان با آنها بسیار بد رفتار کرده اند. و البته اشک را نیز به آنها دادم، برای زمانی که به آن نیاز دارند.
- ۶۶۷
- ۱۶ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط