{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲
نام :شروع دوباره

در رو که باز کردم با دستم به کاچان کمک
کردم که وارد خونه بشه نفس نفس میزد ....
اون رو به طرف اتاقش بردم و رویه تختش گزاشتمش کسی تویه خونه نبود ی..یعنی کی الان از کاچان مراقبت می‌کنه پس در یک لحظه تصمیم گرفتم خودم از کاچان مراقبت کنم
گوشیم رو از تویه کیفم بیرون آوردم و به مادرم زنگ زدم و بهش گفتم که قراره چند روز خونه کاچان بمونم و از کاچان مراقبت کنم چون خوانواده کاچان برایه مسافرت رفته بودن و کسی نبود ازش مراقبت کنه
مادرم قبول کرد
خواستم وارد اتاق کاچان بشم که با یک صحنه روبرو شدم کا..کاچان گونه هایش سرخ شده بود و به خودش دست میزد که ناگهان متوجه یکی شدم گوشه اتاق
همون مرد بود با همون لباس ها
بهم لب خنده زد « چرا منتظری ؟ نکنه میخوای بمیره !»
میدوریا :چ..چی داری میگی ! کاچان چرا باید بمیره ؟ او..اون چی بود که به کاچان تزریق کردی
«اون مرد بهم نیش خند زد ، واقعا که چجوری با این حالی که داره نفهمیدی ؟ اون یک محلول بود که تحریک کننده جنسی بود که اگر اون فرد با کسی که دوسش داره س.....س نکنه جون خودش رو از دست میده »
وقتی حرفش رو تموم کرد با لحنی تحقیر آمیز و لبخندی که رویه لبش بود گفت :«من تنهاتون میزارم » و بعد رفت
تویه شوک بودم نمی تونستم درکش کنم که برایه نجات کاچان باید باهاش ... اون کار رو انجام بدم
سوالات زیادی تویه ذهنم بود که چشمم به کاچان افتاد حالش به نظر خوب نمی یومد پس به سمت کاچان رفتم و لبه تخت نشستم و با دستام خواستم ببینم کاچان تب داره که ناگهان دستم رو گرفت و من رو روبه تخت خودش پهن کرد صورتش رو جلویه صورتم آورد و من رو بوسیدم
ا....این کاچان است که داره من رو میبوسه !!!!!!
چطوری ؟ کاچان که ... از من متنفر بود
وقتی لب هامون از هم جدا شد کاچان با جدیت بهم نگاه کرد ایزوکو من دوست دارم
ذهن ایزوکو
کاچان الان بهم اعتراف کرد !!!!! ی...یعنی کاچان از من متنفر نیست.... چطوری ممکنه .... ا..اون یعنی من رو دوست دارههههه......
تویه ذهن خودم بودم که کاچان صدام زد
دکو با وجود کار های که کردم انتظار ندارم که تو من رو بخوای درک میکنم که ازم متنفر باشی و نخوای اون کار رو برای نجات من انجام بدی دک.....
که بادستم جلویه دهن کاچان رو گرفتم
این حرف رو نگو کاچان ... خوب ... من هم دوست دارم .....و ..و کمکت میکنم که نجات پیدا. کنی
همین که این حرف رو زدم انگار اون داری داشت کاچان رو تحریک میکرد که هرچه زود تر اون‌ کار رو با من انجام بده ...
دیدگاه ها (۱۷)

پارت 1نام :شروع دوباره از دید میدوریا صبح از خواب بیدار شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط