{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من شعر می پزم

من شعر می پزم
دانه های گریه را پاک می کنم
گَرد می گیرم از خستگی ام... هِی تو را جارو می زنم
از زندگی ام
تو امّا
سخت
چسبیده ای به پُرزهای فرش
نمی روی ظرفهای نَشُسته ی فکرم مانده هنوز
لباس های تنهایی ام چِرک
سفره ی بی رنگِ تکرارمان پهن
زمان در ما پیر می شود
تو نمی روی
تمام غذاهایمان
بی عشق سِرو می شود!!!!!!!!
دیدگاه ها (۲)

آنقدردلم از تو پر است که حتی جای سوزن انداختن در خیالم نیست ...

قـدم زدن در پـیاده روجـای خـالی ِ تـو رابه رُخـــم مـی کـشدب...

جالی خالی ات رادر نقطه چین اشک هایمدرد می کشمو هنوز نمی توان...

وقتی می پرسی "چرا من؟"به دخترکی فکر کنکه از بین هزار عروسک م...

پارت ۴

ببخشید یکم شخصیت سادیسم دارمپارت ۲- *وارد آپارتمانمون که میش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط