{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من در حضور باغ برهنه

من در حضور باغ برهنه
در لحظه‌های عبور شبانگاه
پلک جوانه‌ها را
آهسته می‌گشایم و می‌گویم:
آیا اینان رؤیای زندگی را
در آفتاب و باران
بر آستان فردا احساس می‌کنند؟
#شفیعی_کدکنی
دیدگاه ها (۱)

آدم ڪه دلش بگیرد،دردش رابه ڪدام پنجره بگویدڪه دهانشپیش هر غر...

عالم همه هر چند که زندان من و توستاز این همه...

گاه گاهی که دلم میگیرد به خودم می گویم: در دیاری که پر از دی...

و من چه بیهودهمکان را می‌کاوم ... #سهراب_سپهری

همیشه فکر می‌کردم آدم های بی احساسی هستند، همان هایی را می‌گ...

پارت ۶ شاهزداه قصر سیاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط