{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اون...............خود خدا بود اون پیین اومد و روی زمین نش

اون...............خود خدا بود اون پیین اومد و روی زمین نشست دست ها و بال هاش رو باز کرد و به لوسی گفت:
فرزندم عزیزم بیا بغلم لوسی از شدت خوشخالی پشماش ریخته بود و خا*یه
کرده بود او رفت جلو و پدر خود رو به اغوش کشید خدا گفت : فرزندم منو ببخش

و لوسی هم بخشید
کدورت از بین رفت خدا به لوسی یاد داد که گناه کار ها با دادن کفاره گناهی که کردن رستگار میشن و جواب داد هتل چارلی شلوق شد و مردم هر روز به اون هتل میومدن و رستگار میشدن اما خدا هنوز احساس گناه میکرد خدا خودش مرتکب گناه شده بود ..
دیدگاه ها (۱۰)

بفرمایید سفارشی از لوسیفر

هالو نایت

اون به لوسی گفت این تویی لوسی زبونش بند اومد سرا لوسی بغل کر...

سلام دوستان این یه رمان هست در مورد بخشش لوسیفر به شفارش دوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط