{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام دوستان این یه رمان هست در مورد بخشش لوسیفر به شفارش

سلام دوستان این یه رمان هست در مورد بخشش لوسیفر به شفارش دوستان...........
اون ها رفتن به جهنم برای مزاکره همه جا شلوق بود سگ ساحبش رو نمیشناخت تا اینکه سرا در میان جمعیت کسی رو دید که که دیگه فرشته نبود لوسیفر از میان مردم سعی کرد فرار کنه اما سرا..

سرا داد کشید و گفت:لوسیفر:لوسی که براش صدا آشنا بود ترسید رنگش پرید
و اروم برگشت و سرا رو درهالی که داشت از شدت ناراحتی و افسوس سعی میکرد که گریه نکنه دید سرا به شکل حقیقی خودش بدل شد هابیل پشماش ریخته بود سرا لوسی رو بغل کرد و گفت. ادامه پست بعدی
دیدگاه ها (۶)

اون به لوسی گفت این تویی لوسی زبونش بند اومد سرا لوسی بغل کر...

اون...............خود خدا بود اون پیین اومد و روی زمین نشست ...

بفرماااییید الستر کارکتر مورد علاقهمن نیستش اما خیلی خوبه😑😐د...

سفارشی آوردم از انجل نمیدونم چرا این همه از انجل خوشتون میاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط