چند پارتی از بونتن پارت

چند پارتی از بونتن پارت ۱۸
هینا . خیلی بده نه من حالم خوب نیست
همون موقع مایکی . کاکوچو هم میرسن پیش هینا
هینا . من دیگه نمی تونم نمیشه نفسم بالا نمیاد
مایکی. هینا رو میگیره تو بغلش
هینا . الانه که از هوش برم نمی تونم ...
و از هوش میرید
اینجا رو نویسنده میگه
مایکی با داد ‌. بیدار شو نخواب خواهش میکنم
کاکوچو . نبضش میزنه یا نه
هینا رو میبرن خونه بهوش که میاد همه وایسادن بالا سرش
هینا ‌. من برگشتم خیلی زود مگه نه
مایکی . دوریاکی کوچولو خوبه که برای همیشه نخوابیدی
هینا . نه من خوبم
ران . خیلی خوبه
کوکو . میدونستم تو میتونی برگردی
هینا . آره تونستم
سانزو ‌. نمیدونی اینا داشتن چطوری بخاطرت
اشک میریختن
هینا . من که خوبم (لبخند)
ران ‌. یعنی تو حالت خیلی خوب بود
هینا . همه چی خوبه
و بعد ۲ روز یه شب نیمه شب سعی داشتید برید سمت اتاق اطلاعات
مایکی. دوریاکی کوچولو کجا میری
هینا ‌. هیچی
مایکی ‌. من بهت گفتم نمیتونی تا یه مدت تو ماموریت ها باشی یادته
هینا . آره ولی اون فرق داره
مایکی . برای من مهم نیست چی میشه تو باید استراحت کنی
هینا . خواهش..
مایکی . خواهش کردن چیزیو حل نمیکنه اون بارم خواهش کردی چی شد
هینا . نه باید اجازه بدی
مایکی. یه سیلی به هینا میزنه
مایکی . این وسط کسی که داره آسیب میبینه تویی پس حواستو جمع
هینا . آروم میره سمت اتاقش در رو قفل میکنه
فردا صبح
سانزو ‌. دختر کوچولوم نمی خوای بیدار شی
هینا . سکوت
سانزو . هنوز خوابی عیبی نداره
یکم بعد
ران . هینا کوچولو بیدار شو
هینا . سکوت
ران . نباید الان خواب باشی ساعت ۳ ظهره
دارم میام تو
باز کردن در
ران . چرا در قفله
هینا . هیچی
ران . چیزی گفتی
هینا . نمی دونم شاید
ران . باشه خودت بیا بیرون
شب میشه همه نگران میشن خیلی سعی میکنن با هینا حرف بزنن ولی هیچی یه صدای کوچک هم نمیومد
شب میشه همه با نگرانی میرن بخوابن
هینا نیمه شب از اتاق در میاد میره بیرون
مایکی تنها کسیه که میدونه
هنوز تو اون ویلا هستید و پشت ویلا جنگله
هینا . کسی صدای منو میشنوه من خسته شدم چرا مایکی اونجوری شده هان چرا بابامو ول کردم دارم چیکار میکنم دوست دارم گریه کنم
مایکی . دوریاکی کوچولو ببخشید خود تو کجاست
هینا . این منه واقیعه هر شب به گذشتش فکر میکنه نباید گریه کنم من شادم قوی هستم ولی من در هم شکسته شدم میبینی چقدر بده
مایکی. دوریاکی کوچولو میخوام خودت باشی
هینا . نیا پیشم باشه
مایکی . تو از من می‌ترسی انقدر بد زدمت آره
هینا . آره بد زدی میخوام گریه کنم چجوری گریه میکنن هان تو میدونی
مایکی . تو عجیب شدی
هینا . نه این منم
مایکی . هینا رو فشار میده تو بغلش
مایکی . میتونی گریه کنی تا هر چقدر که میخوای باشه
هینا . باشه
اشک هاش رو به پایین سرازیر میشه
مایکی . تو قبلا هم گریه کردی
هینا . آره تو بچگی مامانم بهم گفت گریه کردن اشتباهه
مایکی . نه آدم باید خودشو خالی کنه
هینا . ازت ممنونم عزیزم
مایکی . هیش الان فقط سکوت کن باشه
ادامش پارت بعد و اینکه ممنونم بابت حمایت هاتون 💖
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی از بونتن پارت ۱۹ مایکی . هیش الان فقط سکوت کن باشه...

عکس های جدید 💖

چند پارتی از بونتن پارت ۱۷ اون روز فرا میرسه و میرید اونجا ...

چند پارتی از بونتن پارت ۱۶ هینا . من نتونستم نمی دونم چرا مت...

درخواستی اگر خوراکیاشونو بخوریم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط